26 دلو 57 آغاز قيام مردم قهرمان دره صوف را عليه اشغال گران ارتش سرخ گرامي ميداريم
تجزيه دره صوف به «عٌليا وَسٌفلي» و اهداف پشت پرده
رسم دنيا بر اين است كه ازپديدآورندگان افتخارات شان به آنجا و اشكال گوناگون؛ از قبيل نام گذاري اماكن مانند مكتب و ورزش گاه به نام آنان از ايشان تكريم و تجليل مي نمايند و اگر روزي رياست جمهور و يا ديگر مقامات عالي رتبه كشوري به آن جا سفر كنند با نثار تاج گل به آن ها اداي احترام مي نمايند و در روز هاي تاريخي و ملي از آنان قدر داني به عمل مي آورند.
همچنين اگر تلاش و پايمردي مردم يك منطقه از آن كشور در مقطعي از تاريخ افتخاري را كسب كند كه براي آن ملت آزادي و سر افرازي ببار آورد حساب ويژه براي آن نقطه باز مي كنندو...
و نيز از شخصيتهاي علمي خودشان تجليل مي نمايند و نام شهرك وميدان و سركي را به اسم آن شحصيت علمي مي نمايند واين گونه مورد احترام همه قرار مي گيرند اما با كمال تأسف در كشور فلك زده ما گويا همه چيز بر عكس اجرا مي شود يكي از مناطقي كه انصافاً در دو مقطع بسيار حساس و سرنوشت ساز تاريخ افغانستان - كه هركدام بهايش يكي از ديگري سنگين تر بود كه به تاراج رفتن خانه ها و مغازه ها و تبديل شدن سرمايه و اموال مردم به خاكستر بخشي از اين بهاء را تشكيل مي دهد- خيلي خوب و جانانه در خشيده «دره صوف» است:
1- جرقه آغاز قيام و انقلاب شكوهمند و رهاي بخش از اين نقطه استراتژيك زده شد و فرياد آزادي خواهي از اين جا به صدا در آمد كه در نهايت نه تنها افغانستان بلكه جمهوري هاي شوروي سابق بر اثر اين حركت و خيزش جوان مردانه و قهرمانانه از زير سلطه ابر قدرت شرق جهان يعني ارتش سرخ؛ كه هر جا پا گذاشته بود فاتح ميدان بود، رهايي يافتند.
در آن شرايط خفقان كسي حتي فكر آزادي و رهاي را نمي توانست در سر بپروراند.
اما با اين حال و شرايط مردم «دره صوف» با قيام و خيزش دليرانه اي شان در 26 دلو 1357ش، اين طلسم را شكست و اين افتخار واقعاً بس بزرگ را نه تنها براي افغانستان كسب نمود بلكه باعث سر بلندي و عزت و عظمت و سر افرازي همه ي جهان اسلام و آزادي خواهان عالم شد.
اگر چه اين آغاز ميمون و مبارك و غرور آفرين را در نهايت به سرانجام بد و بيراهه كشاندند و طوري آلوده كردند كه امروز ياد و نام كسانيكه در اين راه جان شان را فدا كردند نه تنها باعث افتخار و مباهات نيست، كه مايه سر افكندگي و خواري وذلت و... به حساب مي آيد و ما تا هنوز گرفتار آن هستيم كه خود عوامل و علت هاي داشت و اين قلم در مقام بيان آن علل نيست.
2- مقطع ديگري كه «دره صوف» خيلي خوب درخشيد؛ در دوران حكومت دهشتناك وسياه طالبان است؛ با اينكه طالبان تقريباً تمام كشور را فتح كرده بودند بجز مناطقي اندكي كه از آن مي توان «پنجشير» را نام برد در اين شرايط حساس باز هم «دره صوف» بود كه همچنان استوار و پابر جا مردانه و جانانه عليه طالبان ايستادگي و مقاومت مي كردند كه در اين مرحله بهاي به مراتب سنگين تر از قبل كه عبارتند از: تاراج و نابودي تمام امكانات و آتش زدن صدها باب مغازه و هزاران منزل مسكوني كه در بهترين نقطه اين ولسوالي قرار داشتند و نبض اقتصاد اين منطقه به حساب مي آمدند و آواره شدن تعداد زيادي به ديگر مناطق حتي كشورهاي خارج و به شهادت رسيدن تعدادي زيادي ولي از فرزندان اين خطه قهرمان پرور.
با اين وضعيت بازهم ايستادگي كردند و قهرمانانه دفاع نمودند.
آري «چراغ ظلم تا صبح روشن نمي ماند» با كمال نا باواري آه مظلومان تأثيرش را گذاشت، كمك غيبي خداوند متعال نصيب و شامل حال اين مردم شد و شرايطي غير منتظره اي (11سپتامبر) پيش آمد كه در نهايت منجر به سقوط طالبان گرديد.
3- مي توان مقطع سوم و ديگري را نيز از پرونده دلاوريهاي درخشان تاريخ سراسر افتخار آميز و غرور آفرين «دره صوف» ورق زد و متذكرشد؛ و آن زماني بود كه يادش...! پهلوان جنگي رونق داشت و افغانستان صحنه اي بازار «عٌكاظ» را تداعي مي كرد.
در مقام زور آزماي دو پهلوان طبيعتاً يكي بايد غالب و ديگري مغلوب شود، از قضا روزي و روزگاري به سر رسيد كه پهلوان نامي بنام ژنرال « عبدالرشيد دوستم» پهلوان نامي ديگري بنام «استاد عطا محمد خان» را از بلخ باستان فراري داده در همين شرايط حساس و حياتي كه بقول معروف: « يك سوراخ چهل تنگه قيمت پيدا مي كند» بازهم ، همين «دره صوف» و دره صوفيها فرشته نجات استاد عطا محمد شدند و به استاد پناه دادند و گرنه معلوم نبود كار به كجا ها ختم مي شد؟ از بخت بد، خدا كند «استاد» آن خاطره ها را از ياد نبرده باشد!
با توجه به اين همه فداكاري و قهرماني و از خود گذشتگي كه چند نمونه از آن ذكر شد سزاوار بود كه به پاس احترام اين همه افتخار، سابقان جهاد و شهادت از طرف بزرگان كشور، آنهاي كه فكر و انديشه بلند و جهاني دارند و منحصر در يك قوم و منطقه و «درخم يك كوچه » نيستند وا نحصار گرايانه نمي انديشند؛ بطور ويژه مورد توجه و تقدير قرار مي گرفت و تجليل و دلجوي شايسته اي به عمل مي آيد.
ولي با كمال تأسف! چنين نشد و از اين بابت مورد تشويق قرار نگرفت كه هيچ، بلكه عده ي چالاك و زيرك دارند ستون اين خيمه اي عزت، عظمت، سر بلندي، آزادگي، ظلم ستيزي، آگاهي بخش و خود باوري را موريانه وار مي كاوند و از درون خالي مي نمايند، به جاي درست كردن ابرو، مي خواهند كور كنند و با زيرپا گذاشتن وجدان شان با بي انصافي تمام افتخاراتي كه اصلاً در بدست آوردن آن سهمي نداشته اند خود شان را مي خواهند صاحب همه چيز نمايند، و با چالاكي و فتانت صاحبان اصلي همه ي آن افتخارات را از كنار دريا لب تشنه بر گردانند و تاريخ را وارونه نمايند. در حال حاضر كه شير مردان آغاز گراين انقلاب خود در ميان ما حاضرند چنين شود اما «واي اگر پس از امروز بود فرداي» آن وقت براي نسل هاي آينده زمينه تحريف واقعيت ها خيلي خوب فراهم است همان گونه كه شاهد جعل و تحريف زيادي در تاريخ و غير تاريخ هستيم و آدم هاي پستي كه عكس اصل وقايع و حوادث را ثابت نموده كه از اين دست آدم ها كم هم نيستند.
شايد براي كساني كه از منطقه نيستند و يا در جريان امر قرار ندارند اين سوال و پرسش ايجاد شود كه قضيه از چه قرار است؟
جهت روشن شدن مطلب براي اين دسته در جواب عرض مي شود: دوستان منطقه «دِهِي» ( از توابع ولسوالي دره صوف) كه فعلاً به ولسوالي ارتقاء يافته و در چند كيلو متري آبريزش «دره صوف» قرار دارد .
با اينكه قبلاً «دهي» نام داشت دوستان ما ديدند كه نام «دره صوف» خيلي پر آوازه و قشنگ و داراي افتخارات زياد است وسوسه شدند اين نام و كلمه دل چسپ و دلنشين «دره صوف» را- كه شايد بعد از خرابي و سوختن بازارمركز «دره صوف» نام آن سالم مانده بوده و آب همه ي آن نام و خاكستررا تا «دهي» با خودش برده باشد! - روي منطقه «دهي» گذاشتند يكدفعه و يكجا صاحب همه چيز شدند و ره صد ساله را يك شبه پيمودند تمام افتخارات را از خود شان كردند! باكمي فكر متوجه شدند كارشان خيلي از دور سياه مي زند، ماندند چكار كنند؟ و چه رنگ و لعابي بزنند و چه ترفندي به كار ببرند كه خيلي دو دو تا چهار تا نباشد آمدند يك پس بند «+ سفلي» به آن وسله[1] نمودند، كردنش: «دره صوف سفلي» و اين گونه فتانت به خرج داده بدون كدام زحمتي خود شان را شريك كاسه كردند تا كم كم به تدريج زمينه فراهم شود در آينده ها همه چيز را از خود شان نمايند.
متأسفانه، خيلي ها شايد تا هنوز فكر اين را كه چرا «دهي» شد «دره صوف سفلي» و چرا چنين شد؟ درپشت و اين كار چه اهدافي در آينده دنبال مي شود؟ نكرده باشند.
با زيركي تمام كلمه «سفلي» را مثل داستان « خربرفت» به خورد مردم ما داده و به كار بردند و مي برند، آنها خواسته اين كار را كردند وما نا خواسته به كار مي بريم طبيعتاً وقتي «دهي» شد « دره صوف سفلي» مركز «دره صوف» شد «دره صوف عليا» و اصلاً متوجه قضيه نيستند كه با اين يك كلمه «سفلي» همه اي افتخارات را از دست داده و چه تيشه ي بر ريشه ي خود شان مي زنند. و درد آورتر از آن اين است كه متأسفانه نام بازار اصلي «دره صوف» بازار سوخته شده و بر سر زبان ها افتاده و جاهم افتاده است.
سوال مهم و اساسي اين است كه چه باعث شده است دوستان نام «دره صوف سفلي» را براي «دهي» بر گزينند؟ و چه انگيزه و هدفي را از اين كارشان دنبال مي كنند؟ و مي خواهند چه بهره برداري سياسي بكنند؟ بدون شك اهدافي را دوستان دنبال مي كنند و آن هدف مهم چيست؟ چطور مي شود وقتي جاهاي ديگري امثال دايكندي ولايت مي شود ارزگان شماره2 و يا سفلي نمي شود، هم چنين سرپل از جوزجان ، جوزجان عليا وسفلي و شماره 2 نمي شود؟ اما «دهي» بدون كدام بحث و كپي مي شود «دره صوف سفلي»!
هدف از اين كار چيست؟ فكر نمي كنم همين طوري بدون كدام غرض و هدفي اين كار صورت گرفتنه باشد.
آنچه به نظر مي رسد سه هدف و عامل اساسي در اين كار دنبال مي شود، شايد علل و عوامل ديگري هم در كار باشد اما مهم اين سه عامل است:
1- خود را شريك افتخارات و نام بلند آوازه «دره صوف» نمودن.
2- حسادت و تنك نظري و كوته بيني.
3- آينده نگري و در فكر مركز ولايت بودن «دهي».
و اينك توضيح عامل دوم و سوم :
عامل دوم: در زمان رياست جمهوري استاد رباني- قبل از سقوط دولت كابل و انتقال به طالقان و ظهور وآمدن طالبان در صحنه طبق در خواست برخي مسولان «دره صوف» قرار بر اين شده بود كه ولسوالي «دره صوف» به ولايت ارتقايابد – كاري نداريم كه اين تصميم چقدر موثر بود يا نبود؟ - آن هم شايد با در نظر داشت به اين جهات:
الف- به پاس قدر داني و ارج نهادن و يك نوع دلجوي از جانفشاني ها و خلق افتخارات بزرگ توسط آن مردم و...
ب- زيادي نفوس و جمعيت اين ولسوالي همانند خيلي از مناطق ديگر كه فراتر از حد يك ولسوالي است و اين كار حتي قبل از انقلاب هم در دوران حاكمان وقت با آن منش و رفتار تبعيض آميزي كه داشتند باز هم حرفهاي از ولايت شدن « دره صوف» بوده است.
كه اين كار چه قبل از انقلاب و هم در زمان رياست استاد رباني به نتيجه نرسيد و دره صوف همانند سابق ولسوالي ماند.
با درنظر گرفتن اين مقدمه دوستان «دهي» ما شايد با تقسيم وتجزيه به دو ولسوالي كه اسمش را مي گذاريم؛ حسادت و كوته بيني و تنگ نظري و يا هر چيز ديگري از ولايت شدن «دره صوف» - همانند حاكمان جور سابق - جلوگيري كنند كه خيلي بعيد به نظر مي رسد چنين هدفي داشته باشند، چراكه دود اين كار به چشم خودشان هم ميرود و به ضرر خودشان هم هست.
عامل سوم: مهم ترين هدفي كه جلب توجه مي كند و خيلي هم كار شناسانه و هوشيارانه و بانگاه به آينده و اساسي طرح و برنامه ريزي شده است و براي هر انساني آينده نگر و متفكر قابل قبول است اين هدف مي باشد: كه طراحان و بر نامه ريزان « دره صوف سفلي» چنين نقشه كشيده اندك كه اگر قرار شد روزي «دره صوف» ولايت شود آنان هم حرفي براي گفتن داشته باشند كه مركز ولايت ولسوالي «دره صوف سفلي» باشد و حرفشان به راحتي قبول و به كرسي خواهند نشست و بدون پياده كردن اين نقشه و بر نامه چندان اين كار دل چسپ نبود و نمي شد مركز ولايت با وجود نام بلند آوازه ي «دره صوف »، «دهي » باشد و دوستان از قبل در فكر حل اين مشكل بر آمدند كه در آينده هم مركزيت و هم نام «دره صوف» را داشته باشند قرائن و شواهدي هم كه در رفتار و عمل كرد دوستان ديده ميشود همين قصد و غرض را نشان مي دهد و آن اينكه «دره صوف» علاوه بر شرايط آب هواي مناسب و رونق كشاورزي و مال داري و تأمين ما يحتاج ضروري مردم از اين طريق كه به بيرون منطقه هم صادر مي شود به دليل كه يكي از شاه راه هاي ارتباطي و مواصلاتي شمال جنوب آن هم از قلب و مركز كشور، در عرض دو مسير سالنگ ( از سمت شرق) و ميمنه شبرغان (درسمت غرب كشور) – مخصوصاً كه آن زمان در اكثر مواقع اين دو مسير به خاطر جنگ و نا امني بسته بودند – به حساب مي آمد.
و مهم تر اينكه معدن زغال سنگ كه طبق نظر كارشناسان امر، از بهترين و خالصترين نوع آن مي باشد در «دره صوف» قرار دارد.
اين ويژه گيها باعث شده بود كه واقعاً دره صوف اقتصادش از پيشرفت قابل توجهي بر خور دار شود ولي به خاطر بي لياقتي و بي كفايتي و عدم درايت و هوشياري و درك اوضاع و شرايط مسئولان دره صوف در اقدام نسنجيده بدون در نظر گرفتن عواقب كار، با طالبان درگير و اين كلاه گشاد از جانب كساني ديگر بر سرشان گذاشته شد. در چنين شرايطي دوستان «دهي» از فرصت پيش آمده بعد از جنگ با طالبان و هَرج ومَرج و آشفتگي اوضاع و تخريب و سوختن خانه ها و بازار مركز« دره صوف» و به تعطيلي كشيده شدن آن، سوء استفاده نموده و از آب گِل آلود به نفع خودشان با آينده نگري تمام سنجيده و كارشناسي شده و اساسي هم چنين سوق و جهت دادن اموال تجارتي و پول و سرمايه توجه مردم را به سمت «دهي» جلب و طبيعتاً رونق گرفتن كار و كاسبي آنجا- بهره برداري كردند و بازار مهم مركز «دره صوف» را كه از گرمي خاصي بر خور دار بود و روز هاي بازار ( دوشنبه و پنچشنبه) سيل جمعيت موج مي زد بطور كلي از كار انداختند.
اين قرائن و شواهد به خوبي مي تواند مقصد اصلي و نهايي مورد نظر دوستان «دهي» را براي ما آشكار و نمايان سازد تاجاي كه مستاسفانه بعضي از اين دوستان به عنوان راهنما با طالبان همكار و در تاراج و سوزاندن و... شريك بودند و همين كه «دهي» كوچكترين صدمه و گزندي نديد ولي تمام خسارت ها و آفت ها متوجه دره صوف شد. دليل و مويد اين ادعا مي تواند باشد.
در اين جا لازم است براي كه حقيقت و واقعيت روشن شود تاريخ را ورق بزنيم و كمي به عقب برگرديم
اگر واقعيت و حقيقت وقايع آن تاريخ برسي و بيان شود در سطح كلان آغاز انقلاب بنام «دره صوف» ثبت شده و «دره صوف» را به عنوان آغاز گر انقلاب مي شناسد، اما وقتي از ديد منطقه ي و محلي ريز بيني كنيم مي يابيم كه انقلاب عملاً از منطقه ي «تٌور» از توابع «دره صوف» آغاز شده است؛ بدين صورت كه مردم مؤمن و متدين «دره صوف» همه ي ظلم و بيداد گري و سختي ها را تحمل و با دولت وقت مي ساختند ومي سوختند، تا وقتي كه احساس كردند دين شان در خطر است، و اين چيزي بود كه قرائن و شواهد آن را نشان مي داد از باب نمونه به اهم آن شواهد ضد ديني اشاره مي كنم:
1- از ميان بر داشتن و از بين بردن علما
2- پياده نمودن تدريجي قوانين ضد ديني و كمونيستي
3- سر دادن شعار هاي انحرافي مثل «هورا» و...
ديگر آرام و قرار شان سلب و كاسه صبر شان لبريز شدند و اينجا «قانيه به تنگ آمد» و بعد از جلسات و نشستهاي متعدد و تبادل افكار علماء و بزرگان و محاسن سفيدان از روي اجبار دست به كار شدند.
بقول سعدي كه گفته « كار به عمل برآيد، به سخن داني نيست» در عمل انقلاب از منطقه اي بنام «تور» با كمك و همكاري ديگر مناطق ، به استثناي دوستان «دهي» كه از اين قضيه اصلا خبر نداشتند آغاز شد، اگر چه همزمان با اين قيام در جاهاي ديگري مثل «چهارده» كه آن هم از توابع «دره صوف» است افراد خود محل كار مندان دولت را به اسارت گرفته و عملاً در صف انقلابيان پيوسته بوده است ولي بصورت گسترده و عميق و ريشه اي و اساسي كه نيرو از ديگر مناطق هم در آن شركت داشته و يا در حال پيوستن به آنان بوده است از همين منطقه «تُور» جرقه انقلاب شكوهمند اسلامي افغانستان در 26 دلو 1357 زده مي شود و فرياد عدالت طلبي و آزادي و آزادي خواهي و ظلم ستيزي بلند مي گردد.
با توجه به اين واقعيت كه اگر منصفانه و بدون حسادت و غرض و مرضي بر خورد نماييم تمام افتخارات بايد مال دوستان «تور» باشد نه برادران و دوستان «دهي» ماكه خود شان خوب مي دانند در هيچ يك از دو مرحله ( تئوري و عمل) آغاز انقلاب اصلاً نقشي نداشته اند و در شرايط هاي حساس طبق هر سازاي كه نواخته شده رقصيده اند در آرامي و دمراسي مدعي همه چيز مي شوند و اين دوستان «تٌور» ما بايد مدعي اصلي باشند و در ادعاي شان بر حق هم هستند زيرا هر انسان با وجدان و منصف و مطلع از شرايط منطقه صرف با تصور اينكه بعد از آغاز انقلاب در 26 دلو با سپري نمودن زمستان در كوه ها و دره ها و آن سرمايي سوزان، بر اينان چه گذشته است و اين ها بايد بگويند: چونكه ما آغاز گران انقلاب بوده ايم و چنين رنج هاي ديده ايم و...
منطقه ما اگر چه از توابع «دره صوف» است ناشناخته مانده تمام افتخارات و نام و نشان مال و بنام « دره صوف» ثبت، و اين «دره صوف» است كه در دنيا به عنوان آغاز گران انقلاب شناخته شده است تنگ نظري كنند و بگويند: براي كه ماهم بي بهره نمانيم اين گونه دره صوف را قسمت مي كنيم مثلا:
«تٌور» بايد بشود « دره صوف عليا» مركز دره صوف بشود «دره صوف وسطي» و «دهي» بشود «دره صوف سفلي» !
يا اين طوريكه: «تور» بايد شود « دره صوف جنوبي» و مركز بشود « دره صوف مركزي» و «دهي» شود «دره صوف شمالي» كه هيچ كس بي بهره و هيچ سري هم بي كلاه نماند!
واگر قرار شد روزي «دره صوف » ولايت شود «تور» بايد مركز ولايت باشد نه «دهي» و جاي ديگر!
اگر دوستان «تُور» ما چنين تقسيم بكنند هيچ آدم با اطلاع و منصفي از وقايع و تاريخ آن روز «دره صوف» آنان را ملامت و مؤاخذه نخواهند كرد و اين چيزي است كه همانند خورشيد براي همه روشن است و هيچ ابهامي در آن وجود ندارد.
اما از آن طرف اگر پرونده عمل كرد شما را برسي نماييم چيزي كه بشود آن را مايه مباهات قرار داد و مدعي افتخارات شد بازره بين هم اگر نگاه نماييم برنامه مثبتي ديده نمي شود، براي شما بهتر همان است كه سنگيني تان را حفظ نموده و زيادي خواهي ننماييد و گرنه موارد منفي و تاريگ و بي عرضگي و بي غيرتي هاي تان بيشتر آشكار خواهد شد. شما و وجدان تان ! مگر غير از اين است كه منطقه «دهي» بعد از انقلاب تا سالهادر اشغال كمونيستها بود؟
مگر غير از اين است كه فقط دو تانگ مَيده (شكسته) و از كار افتاده تاجاي كه بار ها مورد تمسخر و مضحكه راديوهاي بيگانه از جمله راديو كويته پاكستان قرار گرفت سالها در« دهي» بود و شماي مدعي افتخارات «دره صوف» نمي توانستيد كاري از پيش بيبريد، وقتي هم دوستان شما از مركز «دره صوف» ديار شيرمردان، آماده عمليات نظامي مي شدند، همكاري نمي كرديد كه هيچ حتي قبل از رسيدن به محل طرح عمليات از قبل توسط شما ها افشا مي شد.
با اين وضع باز هم لاف زدن و مدعي نام و نشان «دره صوف» بودن و تاريخ را تحريف كردن كاري درستي نخواهد بود، پوست شير را در بر كردن كه رسواي است .
لباس شير فقط و فقط بر قامت بٌلند و استوار شير مرداني مؤمن و متديني زيبا و چشم نواز و برازنده خواهد بود كه بعد از آغاز انقلاب نگذاشتد حتي يكبار! پايي كمونيست ها و نوكران شان در آنجا گذاشته شودند، آن جا، جاي نيست جز «تٌور» قهرمان، اينان بايد مدعيان اصلي افتخارات و همه چيز «دره صوف» باشند، نه شماي كه در طول سالهاي بعد انقلاب هميشه نان تان را به نرخ روز مي خورديد آيا همين نشانه اي شجاعت شماست يا...؟
بياييم كوته بيني نكرده وجدان مان را زير پا نگذاريم، منصفانه قضاوت نماييم، دريك منطقه و محل و قوم منحصر نشويم، فكر بلند و انديشه جهاني داشته باشيم «كه مردان روز گار، با همت بلند به جاي رسيده اند» انقلابي كه آغاز آن از «دره صوف» بوده نه تنها افتخاري است براي افغانستان عزيز، بلكه همه اي جهان اسلام و آزادي خواهان عالم، بهتر است اين افتخار بزرگ را كوچك و خورد و تكه تكه وآفت زده اش نكنيم و « دره صوف» قهرمان همچنانكه در دنيا به عنوان آغاز گران جهاد شناخته شده و در تاريخ هم به ثبت رسيده است دست نخورده استوار و يكپارچه بماند و همگان بكوشيم تا «دره صوف» به ولايت ارتقا يابد.
دوستان دره صوفي هم بايد متوجه و بهوش باشند كه استفاده و تكرار كلمه و پس بندهاي سفلي و عليا و قيد بندهاي ديگري مانند بازار سوخته ! به ضرر وزيان و يك پارچگي و آينده «دره صوف» و كمك و آب به آسياب ريختن و همين اهداف و بر نامه هاي زير كانه خواهد بود .
پس بنا بر اين تأكيد ميشود نام «دره صوف» بايد بطور هميشه در گفتار (حرفهاي روز مره و سخنراني و...) و در نوشتار ( از قبيل تابلوها و نوشته جات اداري و...)
بدون كدام قيد بندي عليا و سفلي و سوخته و... به كار برده شود و گرنه قضيه مانند داستان «خر برفت» خواهد شد.
و اينكه ديگران چه ميكنند كار به كارشان نداشته باشيم بگذاريد هر نامي كه دل تنگشان مي خواهند به كار ببرند.
قاسم رضواني دره صوفي
دره صوف از ولسوالی های بزرگ وپر جمعیت تر کستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت و ولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ و ولسوالی بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.