خاطرات از دیار قهرمانان و افتخار آفرینان مقاومت - علی حسن زاده تابستان 1386
مقدمه
با سپاس و شكر فروان از آفريدگار جهان ، كه اين توفيق را رفيق ، ساخت ، تا با تركيب هيئات اعزامي مرجع ديني حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي (مدظله العالي) از مناطق مختلف محروم كشور، باز ديد بعمل آوريم ، مراكز ديني ، مذهبي ، فرهنگي وعلمي مردم خويش را از نزديك به بينيم ، با اخلاق ، عادات ، رسوم ، سنن، بر خورد هاي توده مردمي آشنا شويم مردان بزرگ جهادي ، شخصيتهاي علمي و نامي كشور را ، از نزديگ زيارت نمائيم ، با افكار و انديشه هاي بلند شان ، آشنا گرديم ، اين از بزرگ ترين نعمتهاي الهي است ، كه براي ما حاصل شده است ، اين نوشتاري را ، كه پيش رو داريد ، تنها مشاهدات و برداشتهاي نگارنده، از سرزمينهاي گوناگوني است كه ، با چشم خويش مشاهده ، نموده ، براي خانندگان به رشته تحرير در آورده است ، زيرا ، برادر بسيار محترم و گرامي و فرهنگ دوست حضرت حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج احمد كريمي دره صوفي ، از من ، خواست ، كه خاطرات سفر خود را ، در بخش دره صوف ، به نگارش در آورم ، تا وي در وبلاگ خود ( در ه صوف من ) نشر و در اختيار عموم قرار گيرد من نيز مطابق در خواست آن همراه و همكار بزرگوار ، اين نوشتار را ، با تلاش حدود يك و نيم هفته ، با همه مشغله هاي ديگري كه داشتم ، آماده ساخته ، در اختيار ايشان ، قرار دادم ، خدا وند به همه فرهنگ دوستان كشور توفيق قلم فرساي و خدمت را ، به امت اسلامي عنايت فرمايد .
قم ـ سال ۱۳۸۶
علي حسن زاده ـ شمال كشور
مسافرت ما
در تاريخ ۲۶ / ۴ / ۱۳۸۶ درست ساعت ۲ يا ۳ شب ، به اتفاق هيئت اعزامي مرجعيت ديني ( آيت الله العظمي محقق كابلي ) شهر مزار شريف را، بقصد (دره صوف) ترك نموديم ، شب ، تاريك ، ستارگان ، در آسمان چشمك مي زدند از صداي چه چه پرندگان هواي ، خبر ي نيست ، مسير سيد آباد ، از دفتر معظم له ، بسوي مركز شهر را با سكوت كامل حركت مي نموديم ،كه ، جاده ها و كوچه ها ، از تراكم جمعيت ، خالي بودند ، از مسير كمر بند بابه يادگار بسوي پل امام بكري ،ادامه مسير داديم ، پليس راه اين پل ، از هر راننده پول به مبلغ ده يا بيست افغاني ، دريافت ميدارد ، اين يك قانون ، براي تمام پليس هاي راههاي كشور است ،كه ، از جيب خلق الله ،صاحب نان و نوائي ،شوند ، هيچگونه ، اشرافي ،بر اينان ، از طرف مقامات بالا جهت بازداشتن از اين كار نيست .
رشوت خاري
كار رشوت و رشوت خوري ، در تمام ادارات دولتي بشكل شايع و قانوني است ، كه هر صاحب منصب و مقام دولتي جهت راه اندازي كار هاي ارباب رجوع ، دريافت ميدارد ، اين شيوه، هيچ اختصاص به : مذهب ،يا طايفه و قومي ، يا منطقه و شهر خاصي نيست ، بلكه ،بصورت عموم ، در تمام نقاط افغانستان ساري و جاري است ، حتي در مراكز مهم تصميم گيري ، همين قانون و بدعت ديرين حكام سلف ، حاكم است ، اگر ، نماينده ، يا وكيل مردمي كه ، بخواهد ، اكثر آراء را ، به نفع خود ، اختصاص دهد ، بايد ، قبل از رئي گيري آراء همه وكلا را با يك معامله مهم دلاري خريده باشد ، اين يك تجارت سود آوري است ،كه بدون زحمت داراي استفاده ها ي كلان مي گردند .
در حقيقت رشوت ، در افغانستان ، براي هر كسيكه داراي پول و ثروت هست ، حرف اول و آخررا ، مي زند ، آنانيكه ،از اين نعمت تقدير و سرنوشت ساز محروم اند ، هيچگونه نقش در راستاي پيشرفت كارهاي اداري خويش ندارند ، بلكه ، باذلت و حقارت تمام ، از اتاق اداره دولتي طرد، ياراهي مي زندان و مورد ضرب و شتم مأمورين دولتي مي گردند ،
ادامه مسير
بهر صورت ، از موضوع خويش دور نشوم ، از پل امام بكري ، بادادن رشوت ده، يا بيست افغاني به پليس راه ، با امنيت و آرامي گذشتيم ، داخل جاده خاكي ، با تمام خرابيهايش شديم ، از پشت شيشه ماشين ، در دل تاريكي شب ، اطراف سرك را ، يك تگاهي مي نموديم ، كه خانه ها گلي ، تپه هاي بلند ، كوههاي مرتفع ! راه ، پست و بلند داراي گودي و بلندي تمام عيار ! همه در فكر و انديشه ، كه اين سفر پر خوف و خطر كوهستاني را، چگونه به آخر برسانيم ؟ از طرفي ، ما جمعي كوه نوردان و سياحان كه ، علاقه شديد به كوه نوردي در مناطق كوهستاني را دارند ، نيستيم ، بلكه ، يك هيئت برسي مدارس از طرف مرجعيت ديني مي باشيم ، خود را ، به پليس راه تنگه چشمه شفا رسانيديم ، كه باري ديگر ، مأمور امنيتي راه ، كنار راننده ايستاده گفت : كجا مي روي ؟ وي گفت : شولگره ! اينبار، نيز اينان قسمت ، ياسهم خويش را ، از راننده بنام نان جدا ساخت ، اين تنگه ، بنام تنگه چشمه شفاء ياد ميشود ، دليل اينكه چرا ، به اين نام هست نميدانم ، زيرا تا هنوز از ساكنين ، ياكسانيكه اهل اطلاع است ، نه پرسيده ام اميدوارم ، روزي ، از اين معماي بزرگ اين نقطه و سرزمين خود ، سر در آورده ، از علت نام گذاري آن ، به اين نام اطلاع حاصل نمايم .
دو كوه بصورت كمر بند امنيتي ، يا نقطه مرزي بين شولگر و مزار شريف ، قرار گرفته است ، تنها راه اتصال ، بين هر دو شهر ، همين جاده است ، كه از ميان هر دو كوه ، كه در مقابل هم ايستاده ، رود خانه يكاولنگ بلخاب است ، عبوريي نمايند ، آغاز اين رود خانه ، منطقه بنام بند امير ، واقع در ولسوالي يكاولنگ مي باشد انتهايش ، كه مورد مصرف كشاورزان مردم اين سرزمين قرار مي گيرد ، ولسوالي بلخ است ، جاده باريك و خطرناك ، از ميان دوكوه و كنار رود خانه ، مي گذرد ، هنگام سير و حركت تند و باسرعت ماشينها از اين مسير، غبار انباشته از خاك را ، توليد مي نمايند ، كه همانند ابر، بر زمين سايه يي افكند اين وضعيت خاكي جاده ها ، بعد از اين ، بد تر و ، بدتر خواهد شد ، كه براي رانند ه گان ماشينهاي مسافر بري سخت ، ناراحت ، كننده است ، زيرا ، تمام ظاهر ماشين و وسايل درون آ» ، از آلودگي خاكهاي بر خاسته از دنبال ماشين ، در امان نيست .
ما به شولگر
با عبور، از اين تنگه مقدار دور شدن از آن ما به شولگر رسيديم ، سپيده دم صبح آشكار گشت ، صداي چه ، چه پرندگان از هر گوشه و كناري ، بگوش مي رسيد ، هواي تاريك شبانگاهي ، تبديل به روشنائي ، گرديد هنگام نيايش صبحگاهان بندگان آفريدگار جهان ، فرارسيده است ، در كنار جاده ، چند اتاق خالي از سكنه كه داراي يك بالكون بود، قرار داشت ، ماهم ، در همين جا ، دستمالهاي را، كه روي دوش خود داشتيم در كنار همين، جاده، پياده شده، پهن نموديم ، با وضوي كه بقصد قربت در شهر مزار شريف گرفته بوديم نماز را، با سرعت تمام ، ادا نموديم .
اين يك وظيفه الهي است ، كه روي دوش بندگان خويش گذاشته تا انجام دهند ، عشق به عبوديت و حق پرستي ، تمام پرده ها و موانع و حجاب را بر داشته ، رو، را بسوي او ، بلند نموده ، دست نياز را ، دراز مي نمايند ، كه او، از همه چيز بي نياز است !
بعد از مسلخ عشق ، گذر ، از معبد دوست و كوي جانان ، همه، سوار ماشين شده ، راه ها را پشت سر گذاشته ، خودرا، به بازار شولگر رسانيديم ، كه دو طرف جاده باريك و تنگ عبور و مرور ماشينها را تشكيل ميدهد ، دكانها و مسافر خانه ها ، بادرب و سقف چوبي ، بدون امكانات اوليه زندگي ، مردم در حال داد و ستد و خريد و فروش ، مشغول اند ، اجناس مختلف از مأكولات ، مشروبات و ملبوسات ، در مغازه ها به چشم ديده مي شود ، اين يك بازار سنتي اين شهر است ، كه دريكي از سرايهاي سنتي اُطراق نموده، صبحانه را، با چاي شكر ، ميل نموديم ، نان كوچك و گرد، كه وسطش ، سوراخ ، سوراخ ، است ، مورد استفاده صبح و ظهر و شب مسافران قرار مي گيرد ، از اين وعده غذاي ، كه بگذريم ، از شهر شولگر با تمام اوصافش ، بيرون شديم ، از كنار تپه هاي بلند ، يا از درون بلنديها، از كنار نهر آب خودرا ، به پل بَرَقَ رسانيديم ، يك پل سيماني كه ، از قديم و سالها، پيش ساخته شده ، آْنطرف جاده خاكي ، دو طرف زمينهاي كشاورزي قرار دارد ، خانه هاي مسكوني بصورت قديمه و كهنه و فرسوده !
شولگر و پل بَرَقَ را گذشتيم
ماشينهاي بنام پلانكوچ ، در كشور، بسوي جاده هاي كوهستاني و صعب العبور ، عرض اندام نموده اند اين و سيله ، ساخت كدام كشور است ؟ من نميدانم ! با امكانات كمي كه ، در اين ماشين بكار رفته تا از راههاي سخت ود شوار بتواند ، صحيح و سالم و بدون عوارض احتمالي عبور نمايد، از كنار تپه هاي مرتفع ، خودرا، به دوراهي كه يكي بسوي آق كُبرُك و زاري و امرخ و ديگر به دره صوف منتهي مي گردد، درست در مقابل خانه هاي مسكوني پل بَرَقَ قرار دارد ، رسانيديم ، راننده گفت : به كدام طرف برويم؟ يكي از سرنشينان ماشين گفت : بسوي دست چپ حركت ، كنيد، همينطور، داشتيم راههاي پر فراز نشيب و خاك آلود و گوديهاي مسير را ، پشت سر مي گذاشتيم ، كه خاكهاي انباشته بر خاسته از دنبال ماشين ، مارا همانند ابربهاري ، بدرقه مي نمودند ، اين تنها مسير نزديگ از شهر مزار شريف ، به دره صوف است ، راه سرازيري ، بطرف كشنده با لا را، كه در مسير رود خانه دره صوف قرار دارد ، پشت سر گذاشتيم ، همين طور ، با آرامي تمام سير مي نموديم كه ، مردم در حال سر گرم كشاورزي و كارهاي روزانه شان ، هستند، يكي، باري را، به پشت آلاغ از مواد خوراكي ، يا نوشيدني ، يا پوشيدني در حال حمل و نقل و انتقال است ، ديگري ، روي الاغ ، يا اسب ، يا قاطر سوار ، به مسافرت دارند مي روند ، مردم روستاهاي كشور ، هنوز ، با وسائل نقليه قديمي ( اسب ، الاغ ، قاطر ، شتر) مسافرت مي نمايند، زيرا عدم خدمت رساني به مردم ، و عدم تشويق به زندگي ، مردم فقط براي زنده ماندن ، تمام سعي و تلاش را، بكار مي برند ، كشنده بالا ، دريك گودي عميق قرار، گرفته كه تپه هاي مرتفع و كوههاي بلند ، چهار طرف آنرا، احاطه كرده است .
زندگي مردم ، از طريق كشاورزي جو و گندم ، تأمين مي گردد ، سالهاي بارندگي فصل رويش گياهان و كشاورزي ، از محصولات مرغوبي بر خور دار مي باشد ، سالهاي خشكي ، يا بارندگي بموقع نبوده ، و ضعيت مرور ايام و ليالي و زندگي مردم سخت و دشوار مي گردد .
نوع لباس براي زنان
زندگي عادي مردم، از پل بَرَقَ به بالا ، بشكل حيات سنتي است ، مردم با همان لباس و عادات، رسوم و آداب قديمه مي باشند، بعنوان نمونه مي توان گفت : كه نوع لباس پوشيدن ، براي زنان و مردان ، با مردم شهر، بسيار متفاوت است ، در اين مناطق كوهستاني زنان داراي كلاه ، جلقه محلي ( وُسكَت) كه سكه هاي نقرئي يا فلزرا ، جائي نخ درست كرده ، به روي آن ميدوزد، چا در كوتاه ، كه بنام دستمال بزرگ هست ، و گلهاي مختلف برويش نقش بسته بر سر دارند ، پيراهن دراز سنتي ، كه نزديك ساق پا است به تن دارند ، شلوار پارچه ئي كه چينهاي زياد در آن ايجاد ساخته و گِرد مي باشد ، در بردارند، اين نوع پوشيش لباس در زنها است ، چهره ، ازبسكه آفتاب سوزانيده ، ياسردي زياد ، چروك بر داشته و سياه گرديده است ، بچه هاي كوچك ، يعني كودكان ، بدون وسايل بازي ، بين خاكها يا درون لجنها و آبها مشغول و سرگرم هستند .
حرمان مردمي
گرچه به تصوير كشيدن محروميتهاي مردم ما بسيار مشكل است ، زيرا ، قلم يارائي ، يا توناي نوشتن همه محروميتهاي توده مردمي را، ندارد، آدم وقت گشت و گذار ، به گوشه و كنار مناطق مختلف مي نمايد، اشكهاي انسان ، جاري مي شود ، كه حكام ، فقط بر سرير قدرت ، تاكنون تكيه زده اند، اما از وضعيت اسفبار ورقت آور و ناراحت كننده مردم شان كوچك ترين اطلاع ندارند، كه چه مي گذرد؟ حكومتهاي محلي فقط ماليات از آسياب آبي و چيز هاي ديگر ، بازور و سرنيزه ، از صاحبان ملك مي گيرند بعنوان اينكه ، از مركز ولايت ، ياكابل ، اين مبلغ به تصويب رسيده و به ما ابلاغ شده ، اجرا مي كنيم ، يا از يك ماشين ذغال سنگ كه از دره صوف بسوي مزار شريف برده مي شود ، نصف قيمت آنرا، بعنوان ماليات، از فروشنده ، مأمورين منسوب به دولت مي گيرند ، بدون اينكه ، محاسبه دقيق نمايند، كه آيا به صاحب ذغال چيزي عايد مي گردد ، يانه؟ همين طور در همه زمينه ها ، اگر ، از تهي دل مردم ، كسب اطلاع نمائيم ، از اين دولت ، نا اميداند ، فقط انتظار كه، دارند، اين است ، كه اجازه زنده ماندن را ، به آنان ، بدهند ، هيچ امكانات اوليه زندگي را، ندارند، دولت هم ، در پي آماده سازي امكانات زندگي ، براي مردمش نيست .
بلكه پول خوري و رشوت ، در ادارات دولتي بيداد مي كند ، كه اشارت رفت .
گذر از دره صوف
اين جاده را، از پل بَرَقَ تا سر كوتل بنام : چَبچَل، باتمام سختيها و ناهمواريها ، فراز و نشيبها، گوديهاي عميق ، خودرا، رسانيديم ، اين جا آغاز ، يا محل ورود به سرزمين دره صوف است ، جاده منحني و پرپيچ و باريك و خاكي و سراشيبي تند منتهي به تهي دره تنك و تاريك را، بايد پشت سر مي گذاشتيم ، گفته مي شد ، كه ماشينهاي بار، بارها، از اين مسير به تهي دره سقوط كرده است .
اين كوتل ، در سختي و خطر ناكي و صعب العبور ، آنگونه ، از شهرت و آوازه جهاني بر خور دار است ، كه بر هيچ كسي پوشيده نيست، هر كسيكه ، نام چبچل را، باگوش مي شنود ، عبور كردن از آنرا، به دل احساس رعب و وحشت مي نمايد ، يكي از سر نشينان ماشين ، به راننده اين پيشنهاد ر، داد، كه ، همه پياده شويم ، باپائي پياده به تهي دره ، آهسته ، آهسته، برويم مورد قبول راننده قرار گرفت ، جبراً با همه ترس و وحشت ، خودرا بعد از يك ساعت يا دو ساعت ، به تهي دره رسانيديم ، كه دو طرف آنرا، كوههاي بلند سر بفلك كشيده احاطه كرده است وقت مصرف آب ، در كشاورزيها بود، لذا رود خانه خشك تشريف داشت، اندك راه رفتيم به يك باريكه كوه رسيديم ، كه دردل آن خاليگاهي و جود داشت، گفته ميشد زمانهائي مختلف در اين تنگي و دل كوه جايگاه دزدان بود، كه راه گيري مي نمودند ، از راه بندان دزدان ، در اين مكان خاطرات تلخ و درد آور در دل اين مردم از زمانهاي دور،دراز و جود دارد، كه زبان به زبان انتقال يافته ، تا به زمان هاي بعد و نسل حاضر رسيده است . از دزدي ، قتل ، غارت و...!
ورود به سرزمين مقاومت (دره صوف)
گذر از اين تنگه باريك ميان دو كوه ، كه جز آسمان ، چيزي ديگري ديده نمي شود ، خودرا به سرزمين و نقطه مسكوني و مزروعي دره صوف رسانيديم ، كه از برادران ديني و ملي ما اهل سنت و جماعت را ، تشكيل ميدهد ، دو طرف جاده منازل و دكانهاي گلي و جود داشت ، ساعتي به اين مكان رسيديم كه شاگردان مدرسه و مكتب ، تازه، از مدارس ومكاتب ، در وقت ظهر تعطيل شده ، راه خانه هائي شان را در پيش گرفته مي رفتند، ماشينهاي باري و مسافر بري ، از نوع صرف ، پلانكوچ وتونس از مسير راه ما، عازم مزار شريف بودند ، همين طور كه به راه خود، ادامه ميداديم ، به دوطرف جاده مي نگريستيم ، كه سر، سبز و خرم بود ، شادابي وخوشحالي و طراوت را، براي انسان به ارمغان مي آورد ، دلهاي مرده و پژمرده انسان را ، از استشمام فضاي آزاد و بدور از آلودگيهاي ناشي از دود ، زند ه مي نمايد، اين جارا، دره صوف پائين يا سفلي گويند، محل با مركزيت بنام دهي كه محل وزاد گاه عطا محمد والي فعلي ولايت بلخ است كه تنگ تر از آن ، در آنجا نيست ، فاصله دره صوف سفلي ، با دره صوف بالا چندان زياد نيست ، از همديگر ، دور نمي باشند ، بلكه متصل بهم هستند ، دره صوف بعد از انقلاب ، تعصبات مذهبي و نژادي اثرات تفرقه و دوري از همديگر را، از دست داده است ، بلكه ، مي توان گفت : دره صوف يكپارچه و متحد قدرتمند ، با عزت و افتخاز وسر بلند بافت جمعيتي ، مركب ، از نژاد ها و مذاهب گوناگون ، اين ، از امتيازات اين سرزمين و مردم اند ، كه در برابر تهاجمها با صفوف واحد، از خود مقاومت و پايمردي نشان داده اند.
يك توقف كوتاه، به مرز دو مذهب ودو ديد گاه ديني يعني شيعه و سني داشتيم ، تا خستگيهاي سخت ودشوار اين مسير را، ذره بكاهيم، با نوشيدن و صرف غذاي ظهر عصر دوباره به راه خود ادامه داديم ، من كه،براي اولين بار، داشتم دره صوف را ميديد م ، برايم چيز تازه بود ، زمان هجوم كمونيستها، در افغانستان ، خيزش مردم دره صوف عليه دولت كمونيستي در كشور ، در دل زمستان سردرا، از زبان بزرگان خود، شنيده بودم ، كه ساكنان اين سرزمين با هواي سرد، در دل كوهها با زنان و كودكان ، دست و پنجه نرم مي نمودند ، شايد هزاران انسان از زن و مرد كوچك ، بزرگ در دل اين كوهها ، از دست جنگجويان دولت كمونيستي و هجوم متعصبانه گروه خشك و خشن طالبان جان باخته اند ، بر قلم بدستان و روشنفكران اين خطه خونين است ، كه، با تيز بيني و دقيق نگري بدور از تعصبات ، زيانهاي اقتصادي ، فرهنگي ، مردمي را، ناشي از وجود جنگ و نبرد ويرانگر به تاريخ ، براي نسلهاي بعد ، بسپارند.
بازار سوخته
از استراحتگاه موقت ، بيرون شده، با اندك راه ، وارد بازار سوخته دره صوف شديم دو طرف جاده دكانهائي ، باسقف و درب چوبي ، بشكل و ساخت قديمي و سنتي پر از اجناس كشور هاي خارجي است ، و جود دارند، مردم ، با وسائل قديمي و جديدي پا به اين شهر گذاشته اند ، عدئي را، با الاغ و اسب و قاطر ، ديگري با موتور سيكلت و ماشين، جهت خريد اجناس مورد نياز شان ميديديم! اينكه، اين بازاررا، چرابه بازار سوخته ، ناميده اند؟ براي من ، چيز شكفت آور بود! در ذهن و خاطرم ، هميشه اين ، پرسش بود! كه ناگه از زبان و بيان يكي از همراهان و اعضاء محترم هيئت اين سخن و پاسخم را در يافتم ، كه در زمان هجوم و سيطره گروه طالبان ، به اين بازار بجرم اينكه بافت جمعيتي و صاحبان اصلي دكانها و بازار، از مردم هزاره و شيعه هست، همه را، به آتش كشيده اند، كه اين شهر تازه ساز دوران جهاد و مقاومت ، بدست متعصبان كور، كر و بي منطق و نادان تبديل به خاكستر گرديده است ، نه تنها اين بازار را، بلكه در هرجاي افغانستان ، به ساكنان غير پشتون مي رسيده اند بجرم: تاجيك و ازبك و..... يعني مخالف حكومت خود تلقي مي نمودند، زنان را، به اسارت و مردان را قتل و اموال و دارائي آنان را ، به غارت مي برده اند!
اين شهر، باري ديگر بدست مردم و همت بلند، بادستهاي خالي شان ساخته مي شود ، بلكه مي توان گفت از اول بهتر و قشنگ تر و زيبا تر آباد مي گردد ، بدون اينكه مجامع جهاني ، سازمانهاي خيريه دنيا از كمكهاي شان جهت آباد سازي اين شهر سرازير كنند ، در اين شهر ، اين بار، چندان توقف نداشتيم تا،بيشتر مورد مطالعه خويش قرار دهيم ، باري دوم ، هنگام برگشت ، از چهل و آبخورك ، گشت و گذر بيشتر ، در اين بازار را داشتيم ، از برخي دوكانها و كنار آنان مي گذشتيم ، ديوار هاي مغازه ها سراي ها ( مسافر خانه ها ) جاده عبور و مرور و سائط نقليه بادقت تمام ، از نظر گذر انديم ، كه حوادث درد ناك را ، پشت سر گذاشته ، خاطرات تلخ را، در تاريخ خود ، به دل دارند ، اگر روزي خداوند زبان همه كوهها ، دشت ، صحرا، درختان و خس و خاشاك و.... باز مي نمود ، كه بازبان گويا همانند آدم ، زبان لب به سخن مي كشودند ، همه جنايتهائي را ، كه ديده بوده اند، باز گو مي نمود ند، چهره كره و زشت جنايتكاران را، معرفي و افشا مي كردند، چقدر ارزش داشت ! كه اين كار، امكان پذير نيست .
امكانات زندگي ، در اين شهر ، عبارت است از 1- و جود اجناس فراوان خارجي 2 – ماشينهاي متعدد كه در هرگوشه پارك شده است 3 – جهت بهداشت و تميزي و پاكيزگي ، داراي حمام عمومي است ، كه بشكل سنتي ساخته شده است 4 – مطب پزشگي و دواخانه هاي متعدد ، در اين شهر و جود دارند، 5 – تانگ تيل ( پمپ بنزين) تا نياز هاي اوليه ماشينها و موتور سيكلتها را، فراهم سازد 6 – تعمير گاههاي مختلف ماشينها، يا به تعبير ديگر ميكانيكهائي جهت راه اندازي آنان درگوشه هاي شهر بچشم ديده مي شود .
شعبه قضاوت
اين شهر مركز ولسوالي علياي دره صوف مي باشد، كه داراي شعبه هاي مختلف دولتي است، ما به اتفاق حاج يوسفي و آقاي وحيدي بلخابي، به شعبه قضاوت رفتيم ، كه از نزديگ قاضي اين شهر را زيارت و آشنا شويم، بعد از جستجو زياد، به يك آتاق كهنه چوبي ، به ظاهر زيبا در آن شهر راهنمائي شديم ، كه شخص قاضي تشريفق نداشت ، بلكه فرزند وي بعنوان كاتب ، يامنشي حضور داشت همينكه ، از درب وارد شديم، پشت ميز كاري و خاك آلود ، مرد جوان با لباس محلي ، بدون عمامه سنتي بالين صندلي ، نشسته بود، با ديدن ما، از پشت ميزش ، بالبان متبسم بلند شده، از ما به گرمي استقبال بعمل آورد، صندليهائي را، جهت نشستن ما آماده ساخته تعارف نمود، به خادم و چاي داري، كه داشت، دستور چائي داد ، بعد از لحظه چائي حاضر گشت ، بعد از گفتگو و احوال پرسي ، حاج يوسفي ، گفت : آقاي حاج احمدي كجا است؟ وي با لبان متبسم گفت : چند روزي است ، كه منتظر شما است در مدرسه ، بسر مي برد! ظاهراً من پرسيدم ، ايشان ، آقازاده آقاي احمدي است ؟ وي پاسخ داد پسر ناتني (به چندر) سپس ، تبسم عميق بر لبان داشت ، اين جوان فرزند حاج احمدي دره صوفي است ، بسيار مؤدب و داراي متانت ، كه با مراجعين خود كمال ادب را، رعايت مي نمايد گرچه صبح كه به اين شعبه رفتيم ، مراجعين وجود نداشت! اين مقدار اشارت رفت ، بمناسبت وجود بازار سوخته بود زيارت حاج احمدي براي رفتن به سرولنگ بماند.
تا اين جا منطقه دره صوف ، داراي كشاورزي و در ختان چوپ و ميوه كه سالها است، قد بر افراشته اند دارا برگهاي سبز سينه و شاخه هايشان را ، به نمايش گذاشته اند!
بطرف سرخ شهر
از بازار سوخته دره صوف ، با آرامي تمام ، گذشتيم ، از پائي يك سراشيبي تند، بسوي بلندي آن تپه ، در حركت ، شديم ، همين كه ، در دل آن رسيديم ، من از پشت پنجره ماشين ، پائين سر ازيررا نگاه نمودم ، سرم، به اطرافم، چرخيد، به گمان اينكه ماشين، با تمام سر نشينانش سقوط مي كند !
نزديگيها نوك تپه ، گله از گوسفندان و بزهاي محلي در رفت و آمد بودند ، كه چوپاني را، بايك عصا بدست و كفش ضد كوه و محكم را، با پائي پياده و چهره آفتاب سوخته را، بدنبال داشتند!گر دو خاك كه، ناشي، از حركت ماشين، فضارا، همانند ابر پوشانيده بود، از لازمه يك وسيله نقليه در مناطق كوهستاني است ، اين بازار ، با اين تپه بلند، داراي هواي گرم است ! و جود اراضي فراوان در اطراف اين بلنديها بصورت ديم است، زيرا، آب ، در تهي دره است، نه روي بلنديها! اين را، بايد گفت : درنقاط هزاره نشين ، بعد از اين هرچه مي رويم ، خانه هاي مسكوني ، در دل كوهها، يادر تهي دره ها است ، مناطق سخت و صعب العبور ، كه امكان بسته بودن راههاي مواصلاتي در فصل زمستان است در اين صورت ، ارتباط اين مناطق ، باشهرها، بارسيدن فصل سرما و بارندگي برف و باران زمستاني قطع مي گردد، تاسپري شدن اين فصل، هيچگونه ار تباط زميني ، باساير نقاط كشور، با اين مناطق نيست!
بعد از ظهر ، كه از بازار سوخته دره صوف ، در تاريخ 26 / 4/ 1386 ساعت 3 عصر بسوي قريه بنام سرخ شهر راه افتاديم ، خيلي راه را، پشت سرگذاشتيم، نرسيديم ، بعد از اين آبي جاري به چشم ديده نمي شد، هرچه زمينهاي كشاورزي هست ، بصورت ديم است، آفتاب تابستان گرم و سوزان ، همراه باد گرد و غبار را، با خود دارد، بعد از چند ساعت، حركت و سير باماشين با زحمت تمام ، خودرا، به سرخ شهر رسانيديم، كه يك ده حدود چهل ، يا پنجاه خانوار مي باشد ، داراي يك تكيه خانه است ، از آب بهداشتي چاه ، يا جاري بر خور دار نيستند ، داراي يك انبار آب سيماني است ، كه ، در فصل بارندگي ، از سيلابهائي كه از پشتش مي آيند ، پر مي گردد ، تافصل بارندگي ديگر ، براي آشاميدني آدم و حيوانات ذخيره مي گردد، كه در اين مدت ، از ورود ميكروبها اين مخزن آب در امان نيست زيرا هيچگونه حصار و موانع ، از ورودميكروب برايش و جود ندارد اين مخزن ،بدون سقف ، در دل آفتاب قرار داشته خيزش و وزش باد هاي موسمي ، تمام گرد و غبار، هرچه را باخود دارند ، در، درون آن مي ريزند! اين عامل ديگر از مرگ و مير ساكنان اين سرزمين است ، كه آبهاي را كه چند ماهه، طبعاً كرمهاي آدم كش ، وميكروبها را، با خود، دارند، هنگام نوشيدن، انسان به مرض بنام مسموميت مي گردد، كه حالت اسهال وتهوء و استفراغ را بدنبال دارد كه در اين زمينه ، بجهت مناسبت قريه سرخ شهر ، بيماري فرزند علامه بلخي را، در اين جا ياد آور مي شوم : هنگام بازگشت ما، از مناطق چيل و آبخورك ، ديديم، كه فرزند وي ، رنگ از صورتش پريده دريك شبانه روز خشكيده ، لبانش خشك و پوست انداخته است، گفته شد، كه ناگهان به زمين افتاد، يكي از كسانيكه ، كمكهاي اوليه پزشكي را، در دوران جهاد مقدس خانده بود ، در نزديگيها منزل داشته ، آورده ، بوده كه داروهاي مسكن داده ، مقدار از وضعيت بدي كه داشته بيرون آمده ، بازهم نياز ، به معالجه داشت، اين درد و بماري اثر نوشيدن همان آب راكد است، كه وي فرزندش را باسرعت تمام ، راهي شهر مزار شريف نمود، تا بيشتر تحت تداوي قرار بگيرد!
اين قريه سرخ شهر ، انتهاي دره بنام شيخه ، قرار دارد،كه تمام آبها، در فصل تابستان و كشاورزي به آن مناطق به مصرف مي رسد، به اين منطقه نمي رسد ، گرچه گفته شد، چرا، جهت آشاميدني ، چاه نمي زنيد؟ پاسخ گفتند كه آب اين منطقه خيلي پائين است ، تمام تلاش را، بكار بستيم ، متأسفانه دست رسي به آب پيدا ننموديم ! جبراً از اين مخزن آب استفاده مي كنيم!
بسوي منطقه شيخه
در تاريخ 27 / 4 / 1386 از مبدأ سرخ شهر ، عازم مناطق ديگر شديم ، كه ذيلاً ، از ديد خانندگان مي گذرد ده يا قريه شيخه ، بالاتر، از سرخ شهر قرار دارد ، كه بعد از عبور از ميان دو كوه كه مقابل يكديگر ، قرار گرفته، به آن ، ده مي رسيم ، اين دو تا كوه ، شكل دژي حفاظتي را، نسبت به قريه هاي كه پشت سرشان مي باشند ، بخود گرفته اند ،كه دو كوه ديگر ، در بين قريه شيخه مثل اين دو كوه قرار دارند ، كه در حقيقت ، اين ده را، بدوقسمت ، تقسيم مي نمايد ، مي توان گفت : ده بالا و ده پايين كه در ده با لا چند عدد مغازه است كه بنام بازار شيخه ياد مي شود ديگر اينكه ، يك مدرسه علوم ديني بنام : محمديه مي باشد در سال 1347ش تأسيس گرديده است موسس آن ، دو عالم بزرگوار آقايان حاج شيخ نور احمد و حضرت آيت الله جواد نجفي مي باشند [1] كه ، از ده زير كوه ، ممتاز ، ساخته است ، آب اين قريه خيلي كم است، به زحمت ، به كشاورزيهاي شان ، كفايت مي نمايد، اين قريه، از دو طرف ، كوه احاطه كرده ، بسيار تنگ هست ، كه زمينهاي آبي كم ديده مي شود ، زيرا ، از جهت قلت آب ، ديگر ضيق بودن قريه ، از جهت و جود كوههاي بلند و سراشيبهاي تند ! امكان كشاورزي مرغوب را، از اين مردم سلب ساخته است عامه مردم ، يكي از دو شيوه را، براي ادامه حيات خود انتخاب مي نمايد: 1 – زندگي داشتن كه داراي شيوه هاي رفاهي را، براي خود و خانواده بيشتر تلاش مي نمايد، اين روش حيات دراين مناطق ، اصلاً از رنگ و بوي بر خور دار نيست ، هيچ كسي ، بدنبال اين شيوه حيات نمي باشد ، 2 – براي زنده ماندن ، تمام سعي را، بكار مي برد ، نه اينكه بدنبال حيات رفاهي باشد ، تمام تلاش اين است ،زنده بماند، مردم اين مناطق بدنبال اين شيوه حياتي است ، كه با همين روال تا هنوز به حيات خود ، ادامه داده اند ، بلكه حكام سلف ، اينان را، دراين مناطق سخت با همين شيوه عادت داده اند .
معدن ذغال سنگ شباشك
اين دره به يك ذغال سنگ ،منتهي مي گردد ، كه نسبت به ساير مناطق ممتاز ساخته است و از اهميت ويژه بر خور دار است كه بنام قريه شباشك ياد ميشود ، در حقيقت سوخت بخشي عظيم از جامعه افغاني را، كه از ذغال سنگ استفاده مي نمايد ، تأمين مي كند ، هنگاميكه ، به اين معدن رسيديم ، جاده ، جهت ، بار اندازي ، بسياري خاكهايش ، تبديل به سياهي شده است ، دو طرف جاده ، خرمن از ذغال سنگ قرار داشتند ، پشت جاده ، سوراخهاي همانند لانه زنبور بوجود ، آمده بود، كه سنگهاي ذغال را كارگران ، بابيل و كلنگ از دل كوه كنده به پشت الاغها بار نموده ، كنار جاده ، خالي مي نمايند، تا كاميونهاي باربري ، از راه رسيده ذغالهاي سنگ را بار نموده ، به شهر هاي افغانستان، برده بفروش ، برسانند، اين معدن در اجاره يكي از پولدران كشور ، قرار دارد، كه با كارگران ، قرار داد مي بندد ، به اينكه ، هر قدر سنگ ذغال توانيستي ، از معدن كنده توسط الاغ كنار جاده ، پياده نمودي ، ثُلث ، يارُبع باشد يعني يك سوم يايك چهارم مال شما باشد ، بقيه مال من ! در حقيقت تمام زحمات و سنگين كار، بدوش كارگران ، با استفاده كم ، اما ثروت مندان، با كار كم و استفاده بيشتر نصيب شان مي گردند ، از يكي از موتر داران كه ، ذغال سنگ ، به شهر مزار شريف ، از دره صوف حمل مي نمود، پرسيديم ، كه دولت ، از شما چقدر ، بر ايدات (ماليات) مي گيرد؟ گفت : هر موتر باري سي هزار افغاني از ما در يافت ميدارد ! گفتيم شما هر موتر چند بفروش مي رسانيد ؟ گفت : حدود شصت هزار افغاني در اين ميان ، دولت ، سود بيشتر را، مي برد، در حقيقت، حالت جيب بري ملت خويش را پي گيري ، مي نمايد، بدنبال رفاه حال جامعه خود نيست! زيرا ، نصف سود زحمت آنان را به جيب مبارك خود واريز مي نمايد ، تا بر اندوخته هاي مالي كارمندان و مسئولين اصلي دولت افزوده گردد، ماشينهاي بار، بري بابيل و دست كارگران ، بارگيري مي گردد، در اين حمل بار، ساعتها زمان، مي برد، تاماشين، توسط كارگران، پرگردد، ما هنگام عبور، از اين جاده ، با مسدود بودن راه، مواجه شديم، زيرا، جاده باريك است ، همينكه يك ماشين جهت بار ، پارك گردد ديگر راه ، براي عبور ماشينهاي ديگر ، باقي نمي ماند، بايد منتظر بمانند، تا ماشينها پرشده، راه را آزاد كنند، يا اينكه ، با التماس از راننده ها ، راهي عبور را، براي شان باز كنند، ما با استفاده از عكسهاي مرجعيت ( آيت الله العظمي محقق كابلي ) كه روي شيشه ماشين نصب شده ،بود، توانيستيم ، رانندگان ماشينهاي باري را، متقاعد سازيم ، كه ، راه عبور را، براي ما، باز نمايند،اين يك امتياز ، براي مرجعيت ديني ، در جامعه افغانستان است ، كه بانام و عنوان آن مورد احترام و استقبال شان قرار ميدهند.
بي توجهي دولت نسبت به اين مردم
منطقه با اين موقعيت اقتصادي ، چرا مورد توجه حكام سابق و فعلي قرار نگرفته اند؟ اين خود ، يك ذهنيت را، براي انسان ، خود به خود پيش مي آورد ، كه لابد و ناگزير، سران دولت هاي گذشته و در عصر حاضر دولت فعلي ، از ساكنان اطراف اين معدن خوش شان نمي آيند، زيرا،با آنان هم نژاد و هم زبان و هم مذهب نيستند! پس چرا به وضعيت رفاهي اينان نمي رسند؟ حتي بجهت استفاده بيشتر ، از معدن ذغال سنگ شده ، جاده عبور و مرور را، از معدن ، تابه مزار شريف ، هموار ساخته، آسفالت نمايند، اين نشانگر همان تعصبات قومي و مذهبي گذشته است ، كه، تاهنوز، برگهاي، آنان جريان دارد! جامعه افغانستان را، از داشتن هويت ملي و ديني ، كه عامل اقتدار و اتحاد و انسجام هست باز ميدارند زيرا بخش غظيم رونق اقتصادي را، در كشور معادن تشكيل ميدهند ، از جمله آنان معدن ذغال سنگ است، جاده ها خراب، مردم فقير، زمينه كار، حتي با وجود معدن ذغال نيست! اين چه دولت و حكومت ملي است؟ كه مقدر ات و توده مردمي بدست آن است! اين يك گلايه از دولت اسلامي پس از انقلاب است، كه باشعار دموكراسي ، و عملكرد تبعيض آميز هيچ سازگاري ندارد روي كار آمده است ، در حقيقت همان ، بام و دو هوا است ! با امكانات دولتي ، در سخت ترين نقاط مشرقي مي رود، بدون هيچگونه سودي ! اما منطقه ديگر با وضعيت اقتصادي كه معدن را، در ، درون خود، جاي داده است، هيچ نوع امكانات دولتي در آن نيست ! زيرا، از طايفه ونژاد حاكم نيست ، درست، اين همان نظام آپار تايدي است، كه در قالب مردم سالاري دورغين ، در كشور پياده مي شود! اگر باور، نداريد، يك سفر به دره صوف تام معدن ذغال سنگ را، داشته باشيد!
بد نيست ، در اين جا ، از متفكران و انديشمندان ، اين خاهش را ، داشته باشم ، كه با قلم وانديشه خود ، نقش اقتصادي ذغال سنگ را، در افغانستان به تحليل بگيرند، وبه رسانه هاي ملي و خصوصي كشور ، جهت تبليغات از آن بسپارند ، مخصوصاً اين وظيفه انساني، بر قلم بدستان و تحليل گران اقتصادی دره صوف، از همه بيشتر سنگيني مي كند ، كه معدن را در، درون منطقه خويش ، جاي دارد، شعور سهم گيري در راستاي خدمت به ساكنان دره صوف مر بوط شيعه و سني آن سرزمين مجاهد پرور و سنگرداران راستين دنياي معاصر است، كه آزمايش خويش را، در طول حضور اشغال گران كمونيستي و متعصبين كور و خشك و خشن طالبان داده اند!
بلغلي و منبع اقتصادي
از كنار اين موقعيت اقتصادي كه، با آرامي بگذريم ، بسوي موقعيت اقتصادي ديگري به مسير خود ادامه ميدهيم ، كه با زحمت و توان خود مردم بدست مي آيد، و آن مالداري ( دامداري) ، يا به تعبير ديگر اداره و توليد مواشي است، داراي گله هاي گوسفندان است ، تمام توان و قدرت كشور هاي دنيا روي توليد و رونق اقتصادي هستند، همه همت و تلاش را، در راستاي تقويت مواشي و زمينهاي كشاورزي بكار مي برند، تا بنيان اقتصادي كشور قوي و نيرومند گردد، اين شيوه هاي كار بردي توان و نيرو بخشي اقتصادي كشور، مربوط همه ساكنان افغانستان است، هيچ اختصاص به نژاد و قوم و مذهبي ندارد، متأسفانه ، همان تبعيض جاهليت قرن بيست ، در كشور اعمال مي گردد، دولت بخاطر تقويت مالداران پشتون هاي كوچي ، كه فقط تابستان در افغانستان حضور دارند ، ديگر فصول را به پاكستان ، كشور همسايه بسر مي برند، پس سود و استفاده را، به جيب كشور همسايه مي ريزند درياي خون را، راه مي اندازد ، با پشتوانه امكانات نظامي بشكل سري ، گه گاهي حمايتهاي آشكار سياسي ، از آنان ، هويت ملي، مردم سالاري، مساوات و برادري و دموكراسي را عملاَ زير پا مي گذارد ، كه نمونه آنرا، در راه اندازي جنگ خونين تابستان سال ۱۳۸۶ ـ در بهسود ، بين كوچيها و هزاره ها هويدا و روشن است، بوضوح مي بينيم دولت بخاطر راه اندازي اين پروژه پليد و ناميمون ، از كوچيها حمايت بعمل آورده اند ، زيرا از قوم و نژاد و مذهب خاصي طايفه حاكم است هزاره ها ، كه ساكنان اصلي و بومي اين سرزمين اند و متعلق به افغانستان، مليون ها دلار خسارت مالي و اقتصادي مي بينند!
اما، مردم بلغلي نيز، داراي مواشي و مالداري هستند، هيچ نوع حمايت و تقويت از طرف دولت اسلامي افغانستان ، نمي شوند، در حاليكه ، اين مردم، دريك نقطه و روي زمينهاي متعلق خودشان زندگي مي كنند، هيچ آزار و ازيت و زيان اقتصادي به ديگران نمي رسانند ، اراضي كشاورزي هيچ كسي را طعمه گوسفندان شان نكرده ونمي نمايند ، باز هم مورد بي تو جهي دولت مي باشند، در حاليكه ، از پشم و شير و نسل و گوشت گوسفندان آنان ، در نقاط مختلف استفاده مي نمايند، اين از بزرگترين منبع اقتصادي كشور است، كه نياز شديد ، به همكاري و مساعدت دولت دارد، اما حاكمان كشور از كنار آن بسيار، بي تفاوت مي گذرند، زيرا مالداران ، و ساكنان اين قريه و ده ، از نوع مردم هزاره مي باشند كه در اين مسير دور و كوهستاني و سخت ، منبع اقتصادي مالداري را، تشكيل داده و تأسيس نموده اند، طبيعت گشت و گذار مالداري ، قشلاق و ايلاق است، كه در فصل بهار و تابستان ، به مناطق سرد و علف خيز ، جهت چرا گاهي مالهاي شان مي روند كه بنام ايلاق گفته مي شود، كه واقع در همان نقاط مربوط خودشان مي باشند ، همانند كوچيهاي افغان و پاكستان نيستند ، كه بخاطر مالداري خود، مليتهاي ديگر را، مورد اذيت و آزار شان قرار دهند، كشاورزي هاي آنان را، بازور و قدرت ميل اسلحه تبديل به چرا گاه گوسفندان شان، نمايند. بلغلي از مناطق بسيار دور افتاده است، كه در بلندي، نزديك كوههاي كه برف را، در فصل تابستان در دل خود ، دارد، مي باشد، فاصله ايلاق اين مردم، باقشلاق ، چندان زياد نيست، از زمينهاي زراعتي خيل اندك ، دارند، همه دارائي اين مردم فقط مالداري است، ايلاق اينان ، علي رغم همه سختيها و سردي، داراي آب چشمه است، كه از دل زمين بيرون ، مي آيد و مورد استفاده آنان قرار مي گيرد، چند قدمي ، قشلاق شان ، قرار دارد، داراي آب جاري ، كه از مورد استفاده آنان ، زياد گرديد، در ريگزار هاي پائين تر، فرو مي رود و گم مي شود، دو كلمه قشلاق و ايلاق از مصطلحات عامه و روز مره مردم روستاي افغانستان است ، كه در زندگي شان بكار مي برند ما در اينجا از ديدگاه و زبان و بيان اين تعريف را مي كنيم :
قشلاق و ايلاق
قشلاق، عبارت است، از محل كه، در فصلهاي سرد و زمستاني سكونت دارند، و داراي ديوار هاي گلي و سقف و درب و پنجره چوبي مي باشند، كه در كنار آن تبيله هائي براي حيوانات خود ساخته اند جهت استراحت و ايمن از سرما و گرما و حفظ از دزدي و گرگ! بازهم جهت نگهداري آذوقه حيوانات ، براي سد جوع مواشي هاي شان محل ذخيره علوفه هاي حيواني را ، با همان خصوصيات چادر ديواري گلي و سقف چوبي درست مي نمايند.
بازهم جهت گذر از فصل سرماي زمستاني ، محل ذخيره سوخت در چار ديواري با سقف باز آماده مي سازند كه آن، تركيب يافته از هيزمهائي است، كه از كوهها و صحرا ها جمع آوري و با الاغ ، يا خود به اين محل انتقال ميدهند، به چنين محل قشلاق گويند.
ايلاق، عبارت است . از محل و نقطه از زمين كه، در فصلهاي گرما ، و نُمو گياهان ، جهت چراگاه مواشي ، و بدور از زمينهاي كشاورزي كه حيوانات هنگام رفت و آمد به آن آسيب نرسانند، رحل اقامت مي نمايند، جهت مصون از سرما و گرما و گرد و غبار هنگام وزش باد، خيمه ها و جادرهائي را روي پايه هائي چوبي يا آهني استوار مي نمايند، كه دوطرف آن را، با طناب بسته ، سرديگرش را به ميخ كه ، در زمين محكم كوبيده ، وصل مي كنند ، كه با وزش باد تند ، از ، جا، كنده نگردد . به اين ايلاق گويند.
در سنگچارك، اصطلاح قشلاق و تگاب را، بكار ميبرند ، كه تعريف اصطلاح كلمه اول گذشت، تگاب عبارت است از مكانيكه، درختان ميوه دارند، در كنار آن اطراق مي نمايند، تا زمانيكه ، ميوه آن رسيده و چيده گردد.
منطقه چيل
با عبور، از روستا و ايلاق بلغلي ، كه داراي شير، ماست، سرشير، كره طبيعي است، كه از محصولات آن مردم بحساب مي آيند، مردم سخاوتمند و مهمان نواز ! خود را به سرازيري چيل رسانيديم ، كه جاده باريك و منتهي ، به تهي دره مي باشد ، راننده مي گفت : كامپيوتر موتر را خاك گرفته بايد زايل كنيم، در اين بلندي همينطور فقط راننده ومن مانديم كه ماشين موتر سردوكامپيوتر آن، خاك رباي گردد، بعد، از يك ساعت ، راه افتاديم، كه هردو همراه ما، با پائي پياده خيلي، از راه را، پيموده اند، همينطوربا ماشين خود را ، از سرازيري تندي آهسته ، آهسته،پائين به تهي دره، كنار زمينهاي كشاورزي و راه هموار، خود را رسانيديم، در فصل تابستان ماه چهار ازسال را قرار داشتيم، كه اراضي كشاورزي و چمنها سرسبز و خرم بود، كارگران در نزديكي مدرسه علميه در حال پايه ريزي يك مكتب دولتي ، مشغول كار بودند، تا زمينه و محل تحصيل را، براي دانش آموزان آماده سازند، هزينه اين مكتب و كلينك (درمانگاه) توسط همبستگي ملي،كه يك نهاد دولتي است، پرداخت مي گردد، اين دره را نيز همانند ساير دره هائي ديگر كه تاكنون گفته شد، كوههاي بلند، از دو طرف ، احاطه كرده است، ساكناني را، از شيعه و سني در، درون خود ، جاي، داده ،كه با وحدت كامل ساليان دور، درازي را، در كنار همديگر ، پشت سر گذرانيده است، بدون اينكه ، مشكلي، در راستاي مذهب ونژاد ، براي شان پيش آمده باشند آن نقطه و محلي را، كه ما، در نظر داشتيم ، برويم بنام يَخنِي قُل ، ياد مي شود كه داراي يك حوزه علميه بنام ولي عصر (عج) مي باشد، كه در سال ۱۳۴۸ ش تأسيس گرديده است ، داراي طلاب و مدرسين است، مدرسه كوچك ، داراي اتاقهاي متعدد و مسجد ، و يك چاه آب آشاميدني كه، با طناب و دلو ، آب را بيرون مي آورند، مي باشد، در اين مناطق همه مدارس علوم ديني ، با ديوار هاي گلي و سقف و درب و پنجره چوبي ساخته شده اند، سالها به همين منوال سپري شده است، مگر اينكه، يك ساختمان دولتي در اين مناطق ، ساخته شده باشد ، همانند همان كلينك ، كه، باديوار هاي آجري ، ياسنگي تركيب يافته از سيمان و سقف آهني ، يابتوني ، درب و پنجره آهني ساخته اند، در اين مناطق كه ما، در حال گشت و گذار بوديم، از محروم ترين مناطق كشوراند ، كه از امكانات اوليه زندگي بر خور دار، نيستند، استاد اين حوزه علميه حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي ضيائي بود، كه از دوستان قديمي من ، بود، سالها اورا، نديده بودم، آدم متين، داراي پايگاه مردمي، مورد اعتماد دولت و مردم ، كه در موقع مشكلات و اختلافات مردمي ، به او مراجعه مي نمايند، دراين فصل كه ما، رفته بوديم، فصل تابستان ، بود، مردم ، خودرا، دو خانه ئي نموده بودند، يكي در قشلاق ، ديگري در ايلاق تشريف داشتند، اين قريه از توابع ولسوالي روي دو آب و ولايت سمنگان است .
آبخورگ
از قريه چيل ، از كنار سبزه جات و آب صاف و گواراي كوهستاني اين سرزمين، باماشين كه در، اختيار داشتيم ،عبور، نموده ، خودرا، به پاي كوتل نام آور و مشهور سبزك رسانيديم ، كه صعب العبوري و بلندي تقريباَ مي توان گفت : از شهرت جهاني ، بر خور دار است ، هنگام كه بسوي بلنداي اين كوتل نظر بيافكنيم كه سررا، از بلندي به اوج آسمان رسانيده ، خودرا، به ستارگان نزديگ نموده، گويا با خورشيد و ماه، ستارگان گرم سخن است، در وسط همين كوتل ، در دل كوه ، مردم خانه هاي ساخته اند، كه منزل يكي از مدرسه علميه آبخورگ ، بنام حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاي معتمدي مي باشد در همين مكان است، گرچه گفته مي شد ، كه در بعض همين كوهها ، زره ، زره، معدن ذغال سنگ و جود ، دارد، كه مكانهاي را، مردم، جهت ذغال سنگ گود، نموده بودند، از دور آشكار بود، بازهم ، موتر ، بافشار حركت بسوي بلندي ، ماشينش داغ كرده وكولرش خاك گرفته بود ما بعد، از چند ساعت، باموتر، خودرا، به سرهمين كوتل بنام سبزك رسانيديم ، كه دريور (راننده) موتر مي گفت : اگر ، بدست ما، يك چكش همراه پيچ گوشتي بود ، مي توانيستيم ، ستاره را، پائين نمائيم ، وزش باد سرد مارا، مجبور به پوشيدن كوت ساخت ، تا از سرما خوردگي مصون بمانيم، در اين مسير ، يك راه كه، مقدار هموار است، به دست چپ قرار دارد، پائين تر از اين مردم به كف دره مي رسد، اما جاده كه، تازه توسط هزينه همبستگي ملي راه اندازي نموده بدون كارشناسي انجينرهابوده از همين جهت رانندگي ماشين ، بدون احتياط ومهارت كافي ، مواجه، با سقوط و مرگ حتمي است، از پشت خانه هاي مسكوني ، قرار دارد، ونزديگ به اين مردم! ما در ساعات به اين قريه رسيديم كه آفتاب كاملا غروب ، نموده بود، هواي تاريك! آنطوري كه بايد مجال مطالعه ونگاه به اطراف رانداشتيم اين دره به تمام معنا، بنام آبخورگ ،ياد مي شود ، كه قريه هاي كوچك را، در، درون خود، جاي داده است آن محلي را، كه ما درآن مهمان بوديم ،بنام قريه پيچگاه گفته ،مي شود ،كه اين قريه در محاصره شديد كوههاي بلند، از سه طرف مي باشد، از يك طرف كوتل سبزك، با بلندي كه داراي نام و نشاني است در مقابل آن كوه بلند كه، حايل بين پيچكاه مربوط ولسوالي روي دو آب ولايت سمنگان و مناطق سيغان و كامرد ، از توابع ولايت باميان مربوط هزاره جات ، قرار ، دارد، اين قريه، داراي يك حوزه علميه است ، كه بنام رسول اكرم (ص) مي باشد ، در سال ۱۳۶۷ ش ، دوران مقاومت عليه روسها تأسيس شده است ،گرچه شب بود آنطوري ، كه بايد، نگاه مي نموديم و مورد مطالعه ، قرار ميداديم ، نشد، بهر صورت ، داراي يك مسجد و چند تا اتاق خواب ، براي طلاب جوان بود، در عين حاليكه ،جوي آب جاري ، ازكنار اين مدرسه مي گذشت داراي يك چاه آب آشاميدني نيز بود، كه دلو آب را ، از چاه بيرون مي آوردند و مورد استفاده ، قرا ر ميدادند ، اين منطقه نيز، از مناطق محروم كشور است ، كه مردم شان در دل كوهها، ياتهي دره ها به حيات خود ادامه ميدهند.
سفر ما، در اين مناطق ، تا اين جا ختم گرديد ، دوباره بسوي دره صوف بر گشتيم ، از همان مسير كه آمده بوديم !
اداراه حوزات بشكل سنتي
مدارس ديني درتمام مناطق كوهستاني ،از جهت اعاشه و برنامه هاي درسي ، بشكل سنتي اداره مي گردند ، در آن زمان هر عالم ودانشمندي ، بهر سطح علمي كه داشته، از منطقه و روستا و قريه اي كه بوده هنگام برگشت از حوزات علميه نجف و قم و مشهد ،با در دست داشتن يك و كالت نامه جمع آوري و جوهات شرعيه ، از مراجع عظام تقليد يك مدرسه را، با همكاري مردم محل خود ، تأسيس مي نموده اند ، با اعاشه اندك ، به حيات خود و خانواده ادامه ميدادند، آن وكالت، در حقيقت ، در راستاي ادامه حيات شخصي است ، تا بتواند ، با آسايش و آرامش ، به كارهاي آخوندي خود، برسند، كه عبارت است از جمع آوري و جوهات شرعيه و پاسخگوي مسائل شرعيه ، حل و فصل اختلافات وخصومات بين مردم ، خلاصه در يك جمله مي توان گفت : رسيدگي در امور ديني است .
اما طلاب ، با هزينه شخصي خود ، از خانه هاي دور و نزديگ به مدرسه علميه مي آيند ، مشغول به تحصيل مي گردند ، از علوم و دانش مكتب ديني آگاهي حاصل ،نمايند، علاقه شديد پدر و مادر به مكتب ديني و حوزه علميه ، موجب مي شود ، كه تمام مصارف را بعهده گرفته و دوري فرزند را ،تحمل نموده آنان را، راهي مدرسه ديني مي نمايند ، تا در سلك علماء و روحانيت خدوم ، در آيند ، كه در آينده مصدر خدمت گردند.
نوالي در دل تپه خشك
در تاريخ ۲۹ / ۴ / ۱۳۸۶ ش ، از قريه سرخ شهر، عازم روستاي بنام نوالي شديم، در اين مسير راه ماشين رو نيست ، تا با آن ، با سرعت تمام خودرا به آنجا برسانيم ، بلكه ، بايد از وسائط نقليه بسيار قديمي استفاده نمائيم ، براي كسانيكه ، تاهنوز ار اين وسيله سفررا استفاده ، ننموده اند، مسافرت ، خيلي سخت و دشوار است، ما براي اينكه ، از مدرسه نوالي ديدن بعمل آوريم ، ناگزير ازوسيله مسافرتي الاغ استفاده نموديم كه خيل خسته كننده است ، آنهم براي چند ساعت ، بعد از پشت سر گذاشتن گودي و پست و بلندي و راه هاي كوهستاني ، خودرا ، به مدرسه نوالي رسانيديم ،كه بنام مدرسه امام صادق (ع) است ،در سال ۱۳۴۴ ش توسط حضرت آيت الله شيخ علي جمعه نجفي (ره) تأسيس گرديده است ، كه فرزند آنمرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاي نصرتي است ، فعلا در همين قريه ساكن است ، اداره مدرسه را، از جهت اعاشه و برنامه هاي درسي ، در دست ، دارد ، وي گفت : مرحوم پدرم از همدرسيهاي مرجعيت ديني حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( مدظله العالي ) بوده است ، كه در زمان حضورم در قم جهت ضرورت و نياز مندي كه داشتم ، خدمت معظم له رسيدم ، خود را، معرفي نمودم ، نياز به تأييد ديگران ، پيدا ننمودم ، وي با شناخت كه از پدرم داشت ، تأييد فرمود! اين مدرسه نيز داراي اتاقهاي متعدد و مدرس و كتابخانه و مسجد بود، مكان آن در يك سراشيبي تندي ، قرار داشت ، كه در فصل بارندگي و برف بايك لغزش ، به تهي گودي كه قرار دارد، خواهد افتاد ، در اين صورت ، مرگ به سراغش مي آيد ، آسيب جدي به وجود مبارك وارد مي گردد ، در اين مدرسه از آب جاري و چشمه خبري نيست فقط يك چاه آب ، كه در كنار درب ورودي مدرسه قرار دارد ، وجود ، دارد كه جهت آشاميدني و ضروريات ديگر ، از آن ، استفاده مي گردد ، در كتابخانه اين مدرسه كتابهاي متون ، بچشم مي خورد كه مورد استفاده در اين روستا نيست ، بلكه سالها، كه بگذرد كسي نيست ، كه از قفسه برداشته، گرد گيري نمايد ، زيرا غير از خود آقاي نصرتي ، كسي ديگر ، نمي تواند ، از آن استفاده نمايد ، اين مدرسه از خانه هاي مسكوني مقدار پائين قرار گرفته و فاصله دارد ، جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حميدي ( شيخ عطا) را نيز در همين مدرسه بعد از چند سال زيارت نمودم ، كه منزل فرزندانش در اين قريه مي باشد ، وي جهت باسواد كردن نوه هايش ، حوزه علميه قم را رها ساخته ، خودرا به زحمت انداخته ، به اين جا آمده است تا نسلهاي بعد خود را ، از خانوداه ئش بسوي علم و دانش سوق دهد ، در همين جا دو تا از نوه هايش را براي ما معرفي نمود، كه مشغول به تحصيل علوم ديني ، در سن كوچكي مي باشند ، كه در مرحله آغازين تحصيل قرار دارند، اين شغل ، يك شغل پر درد سر و با زحمت و رنج و مشقت و بدون در آمد است ، هنگام به مرحله رشد علمي و شكوفائي آن رسيد هيچ نوع در آمدي ، در آن نيست ! مكر با درايت كامل يك در آمد خصوصي ، براي خود انسان جهت تأمين مصارف زندگي باز نمايد ، در غير اين صورت خدا حافظ !
بازگشت به بازار سوخته دره صوف
چهار طرف اين بازار، كوههاي بلند، در محاصره خود، دارند، آنطوري كه برخي از دوستان صحبت مي نمود، اين كوهها خاطرات زيادي از تلخ و شيرين ساليان جهاد و مقاومت را، در درون خود ، جاي دارند، حكايت گر سنگر گيري هاي خونين دوران چپاولگران و آتش افروزان ومتجاوزين دوران روسها را، مي باشند، كه چقدر با هواپيما هاي بمب افكند ، و تانگهاي مجهز با سلاحهاي پيشرفته مدرن ، توده مردمي را، از زن ، مرد ، كوچك و بزرگ در اين كوهها بقتل رسانيده اند ، خانه ها ، مزارع و مراكز اقتصادي و ديني و فرهنگي را، با ريختن بمب هاي آتش زا طعمه حريق نموده، تبديل به ويرانه ئي ساخته اند، كه آثار فقر و نداري ، از ظاهر مردم آشكار است ، بازاري كه، زماني، داراي رونق اقتصادي بوده است، بعنوان مركز معامله و داد و ستد كلان بازرگانان قرار داشته است، در زمان حضور روسها و پيروان شان مورد تجاوز و غارت قرار گرفته و نابود ، شده است ، باري ديگر، در زمان حكومت سياه و ننگين طالبان نيز ، اين مردم آسيب و زيانهاي مالي و اقتصادي ديده اند، كه در وقت گشت و گذار ، از اثار ويرانيهاي بجاي مانده آندوران هويدا و آشكار است ، اين بار بيشتتر بازار را، از ديد دقت و مطالعه گذرانديم ، كه در دل ريگستان سيلابهاي سالهاي متمادي و قرنهاي گذشته ساخته شده ، است، امروز بعنوان شاه رگ اقتصادي اين سرزمين بحساب مي آيد ، بلكه با لا تر از آن تنها نقطه وصل شمال با هزاره جات را، تشكيل ميدهد.
زيرا ، اين سرزمين ، از طرف چهار ده و كوته با يكاولنگ ، از چيل و آبخورك ، با سيغان و كاه مرد متصل است .
دو منطقه هزاره نشين در شمال كشور بعنوان دژ تسخير ناپذير ، بنام دره صوف و بلخاب ، در كنارهم ، قرار گرفته است ، كه تنها محل و جائي است، كه شمال را، با هزاره جات متصل مي سازند.
سرولنگ و حاج احمدي
اين روستا، داراي زمينهاي زراعي و درختان سر سبز و خرم است، كه جاده خاكي ، با آلوده ساختن فضاي پاگ را، از ميان آن ميگذرد، تا ماشينها به معدن ذغال سنگ و آخر دره صوف رفت و آمد نمايند، در اين روستا ، مدرسه علميه واقع است كه بنام امام حسن العسكري (ع) در سال ۱۰ـ ۱۳۰۹ ش توسط ـ حاج آخوند ميرزا حسين و همكاري مرحوم غلام نبي بيك تأسيس شده است، داراي چهار زاويه و اتاقهاي متعدد و مسجدين و كتابخانه و يك حوز ، در وسط، كه آب زنده نيز، از اين ميان مي گذرد ، مي باشد ، كه بخش شرقي آنرا، با هزينه حضرت حجة الاسلام والمسلمين استاد محمد محقق شمال مي سازد و بخش غربي آنرا، با اجازه مرجعيت ديني كشور ، حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) تعمير مي نمايد، كه از وجوهات شرعيه مردم، جمع آوري نموده ، معظم له ، اجازه مصرف آنرا براي آباد سازي اين مركز ديني داده است، اطراف مدرسه را زمينهاي كشاورزي كه، داراي درختان بلند و سرسبز هست ، احاطه نموده، اين مدرسه در كنار رود خانه ، بدور از خانه هاي مسكوني و در فضاي آزاد قرار دارد ، اداره و مديريت آن بدست حضرت حجت الاسلام والمسلمين استاد حاج آقاي احمدي دره صوفي دام عزه است ، كه خود، از رهبران جهاد مقدس، عليه روسها، بوده، فعلا بعنوان قاضي دولت ، در شعبه قضاوت ولسوالي دره صوف عليا در حال خدمت است ، مردي قد بلند از كسانيكه ، در حوزه كهنسال نجف اشرف ، تحصيلات خودرا، به اتمام رسانيده ، است مي باشد انسان نرم و ملايم با چهره باز و لبان متبسم از مهمانان خويش ، استقبال نموده ، پذيراي بعمل مي آورد كه بر مباني فقهي و اصولي تسلط كامل دارد، وي در مباحثات خويش بايك هيئت ايراني كه در سالهاي جهاد و مقاومت ، به دره صوف سفر نموده بود كه در رأس شخص بنام آيت الله جواهري تشريف داشته فائق آمده است، آنگونه كه ناخن شگفت و حيرت را، زير دندان قرار داده ، اظهار داشته ، كه چنين شخصيتهاي با اين سيطره و تسلط علمي در گوشه وكنار كوههاي سر بفلك كشيده افغانستان پيدا، ميشده اين داستان تخيلي ، يا افسانه نيست ، بلكه ، يك واقعيت عيني است ، كه در تاريخ جهاد مردم دره صوف اتفاق افتاده است ، وي پدر همان جواني است ، كه از اوصاف پسنديده أش ، در گذشته اشارت رفت ، از آوردنش در اينجا پرهيز نمائيم ، زيرا موجب تكرار مي گردد ، در اين جا ناگزيرم ، اظهارات يكي از شخصيتهاي جهاد را ، در راستاي شخصيت علمي و اجتماعي و ديني مؤسس مدرسه علميه سرولنگ حضرت حجت الاسلام والمسلمين مر حوم حاج آخوند ميرزا حسين (ره) بنگارم ، كه وي كيست؟ با خدمات ارزنده، كه داشته و به اين مردم خدمت نموده، است ، از شهرت و آوازه تاريخي بر خور دارنيست ، فقط به زبان اين مردم نقل مي گردد، شخصيت او، در زواياي تاريخ مكتوم مانده است .
مرحوم آخوند حاج ميرزا حسين كيست؟
در سفر كه، به دره صوف داشتيم، تابستان ۱۳۸۶ ش ، در روستاي سرولنگ ، با حضرت حجت الاسلام والمسلمين استاد ناصري دبير، وكيل مردم دره صوف در لوجرگه قانون اساسی ، يكي از مجاهدين و شخصيتهاي بزرگ و با استعداد ونام گم ، به گفتگو نشستيم، وي در راستاي شخصيت حاج آخوند ميرزا حسين ، مؤسس مدرسه علميه سرولنگ و همكار و هميارش مرحوم حاج غلام نبي بيگ چپه شاخ ، اظهار داشت : ما در عصر و زمان زندگي ، مي كنيم ، كه آخوند حاجي را درك نكرده بوديم يعني عمر ما، پايين و كوچك است شايد سه ربع ، قرن يعني هفتاد و پنچ سال پيش شخصيت او تبارز كرده ، بحيث يك شخصيت مذهبي و اجتماعي و زين در منطقه ، در صفحات شمال ، من فقط از زبان بعضي حواريون و ا صحاب كه آخوند حاجي را، درك كرده بوده ، هم صحبت بوده از شاگردانش بوده ، چنانچه استاد ( حاج احمدي ) فرمودند. آخوند عبدالحسين مرحوم شكلي صحبت مي كرد كه از گپهايش پيدا بود كه وي يك عالم عامل ، زاهد و با تقوا در عين حال شجاع و سياست مدار بود ، شب نماز بوده فقيه جامع بوده ، كه هم به فقه اهل سنت و هم به فقه اهل تشيع وارد بوده فقه اهل سنت را در تاج قرغان ، كه قبلا مربوط ولايت سمنگان بود، فعلا مربوط ولايت بلخ شده .يكي از علماي برادران اهل سنت بنام ملا عرب كه از حوزه بخارا، توسط كمونيستها ، فراري مي شود آنجا مي آيد يك حوزه تأسيس مي كند ، ايشان هم مي ورد ، بخاطر همان علاقه شديد كه، كسب علم داشته در آنجا فقه اهل سنت را، يعني فقه حنفي را، به تمام و كامل آنجا درس مي خواند ، بعد به فقه امام جعفر صادق را مي خواند ، عالم بسيار ، زبر دست و قوي بوده شاگردان زيادي را، هم چنانكه استاد فرمود ، اين جا تحويل داده ، از جمله شاگردانش آخوند عبدالحسين بود، در شرايط كه مردم، آل تشيع جرم مليتي و مذهبي داشته، هزاره بودن و شيعه بودن جرم بوده آخوند مي آيد، اين مدرسه را، تأسيس مي كند در اين نهايت شجاعت آخوند است ، كه مي گويد من ديگر نمي توانم ، بحال تقيه زندگي كنم ، گرچه براي پنچ دقيقه بعد هم ، من را اعدام كند، من بيرق امام جعفر صادق (ع) را، اين جا بالا مي برم ، اين مدرسه را، با همكاري كل محاسن سفيدان و موي سفيدان دره صوف ، پايه سنگ آنرا مي ماند، سياست مدار بسيار قوي بوده ، در حادثه سقوي ، با ملاحظات كه، داشته با همكاري غلام نبي بيك فرقه مشير، كه استاد، ياد كرد ، نقش بسيار تعيين كننده را، در صفحات شمال، داشته ، به اميد اينكه حكومت آينده براي مردم آل تشيع ، سهولت در امورات مليتي و مذهبي و حقوق مدني شان قائل باشد، اما بعد از پيروزي ، كه اكثر حاكمان آنزمان ، همين قسم بودند، وعده مي كردند، و فا نمي كردند، وقتي كه، پيروز شدند از اينها احساس خطر كردند، اينها را، بحيث ناراضي غلام نبي بيك فرقه مشير را، در كابل خواستند، تحت نظر گرفتند ، و زمينه از اينكه حاج آخوند را برايش جور كردند، سيزده سال در زندان ، تا سر انجام از حبس كه آزاد شد اورا باز هم تحمل نكردند ، بشكل مر موزي به درجه شهادت مي رسانند! آنطوري كه استاد فرمود، آخوند را، مي گويد ، بسيار، با تقواي بوده و حتي از وجوهات نمي خورده ، آخوند عبدالحسين كه يكي از شاكردانش هست ، مي گفت : آخوند وقتي كه در مابست ( زندان) بود، من سرپرست خانواده أش بودم يكسال حاصلات زمينش نشد، من، براي آخوند نامه نوشته كردم! كه اگر اجازه ميدهي ، از سهم امام عليه السلام ، براي خانواده شما مصرف كنم! نوشته كرد، كه اگر خيلي ، گرسنگي زياد است صرف مي تواني ، براي سدي ، رمق، مراعاَ لااحتياط بازهم احتياط را، رعايت كنيد! حتي راجع ، با خانواده خود، اين قدر ، سخت ، گير، بوده سهم امام (ع) اجازه نميداده آدم بسيار تقواي مالي داشته است! بسيار آدم مؤمن و شجاع و سياست مدار و خوب بوده ، شاگردان زيادي را، در جامعه تحويل داده در همين مدرسه ، چنانچه استاد، گفت : يكوقت شب، سه صد تا شاگرد ، درس مي خوانده است ، طلاب شان از پلي خمري ، سرپل ، از دولت آباد ،از اطراف و اكناف صفحات شمال ، در همين نقطه ، جمع مي شده است، اين مدرسه بحيث ام المدارس ، بعد از مدرسه بلخاب ، نزد همه علما، در مكتوبات و مراسلات ياد ميشده .
الف ـ تشكر از هيئت مرجعيت
ديگر حرفي ندارم، از تشريف آوري هيئت اعزامي حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي) كه رئيس هيئت جناب آقاي حاج يوسفي است، ما تشكر مي كنيم ، كه در صفحات شمال آمده امروز هم در مدرسه امام حسن العسكري (ع) واقع در سرولنگ اين جا هست ، من اين چيز را، اخلاقاَ لازم ميدانم ، كه يكي از افتخارات دنياي اسلام و ما مردم مظلوم تشيع در افغانستان اين است كه آيت الله محقق كابلي ، بيرق مرجعيت را بالا كرده گرچه اسلام مرز را، نمي شناسد ، ما مي توانيم از هر مرجع ديني ، چه در نجف باشد، چه در قم باشد، تقليد كنيم، ولي اين هم ، از جمله افتخارات است، مصداق همان آيه : قلو لا نفر من كل فرقة ليتفقهو ا في الدين، چرا كوچ نمي كند از هر قوم كسيكه يا كسانيكه ، فقيهي در دين شود و قوم خودرا ، انذار و تبشير بكند، كه آيت الله محقق كابلي مصداق همين آيه قرار گرفته ، كه واقعا جاي افتخار و عزت و سر بلندي است! اين بمعني بي احترامي، به هيچ مرجع ديني نيست، تمام مراجع ديني براي ما، واجب الاطاعه و قابل احترام است، ولي يك افتخار بخصوص براي ما، مردم مظلوم است.
حتي از نظر سياسيش ، براي ما يك گپي مهم است ، چون قبلا بعضي جناحهاي سياسي ، در قضيه افغانستان، دخيل وذي دخل است، مي گفتند: اين مردم از نظر فكري وابسته بجاي ديگر است لهذا از نظر سياسي، هم ممكن است، وابسته باشد، ولي با اين استقلال اجتهادي ، باعث بسيار افتخار و سربلندي و يك سد شكني است، ما اين تهمت هارا، از خود، بر ميداريم ماهم استقلال اجتهادي ، سياسي ، فكري داريم، درست، است، با بعضي از كشورهاي هم كيش و مسلمان خود، ما همبستگي داريم ولي وابستگي سياسي، نمي توانيم داشته باشيم ، فقط همبستگي اعتقادي مي توانيم داشته باشيم در كشور مستقل زندگي مي كنيم ، باكساني ديگر زندگي مي نمائيم ، ما حرمت همسايه هارا هم داريم ولي اين جاي افتخار است ، شما ، از طرف هم چو مرجعيت و بيت اين جا تشريف آورديد ، ما بسيار خوشحال هستيم ، قدمهاي شما، بالين چشم ما است، شمارا، نماينده حضرت آيت الله ميدانيم، هر كدام شما، قابل احترام هستيد.
ب ـ تشكر آقاي ناصري دبير از حاج احمدي
ديگر اخلاقاَ لازيم ميدانيم ، از حاج احمدي كه زحمات زيادي را، راجع به اين مدرسه خصوصاَ دو بار يكبارش ، طالبان و سپاهيان جهل و جنايت ، اين مدرسه را، دچار حريق كردند، ايشان ، اين بار نقش صد في صد داشته ، با تمام نا بسامانيهاي ، اقتصادي كه اين جا داشته مردم فقير بوده نمي توانسته ، چيزي داده كمك كند، باز هم ايشان هم تلاش كرده ، مدرسه را، به اين سر حد كه شما مي بينيد رسانده باز هم چنانچه خود استاد توضيح فرموده ، نياز به تعمير و جذب طلبه دارد، توجه شما و مرجعيت محترم را مي خواهد، راجع به ساماندادن و ترميم اين مدرسه، و تكميل از آن توجه خاصي مي خواهد.
حريق مدرسه سرولنگ
در اين جا نگارنده اين سطور ، چند جمله اضافه مي نمايد، كه مدرسه سرولنگ سالهاي فراز و نشيب تاريخي خودرا ، پشت سر گذاشته است، حتي دوران تلخ و اختناق كمونيستهارا، نيز، با تمام سختيهاي خويشگذرانيده ، تا زمان سيطره طالبان خود را رسانيده است كه از تمام آسيبها در امان مانده است ، اما در زمان حكومت چند ساله گروه فاشيست متعصب و خشن طالبان اين مركز و پايگاه فرهنگي و ديني طعمه حريق گرديده است، چنانكه ، در اظهارات آقاي ناصري دبير، اشارت رفت، لشكريان اين حكومت سياه دوران ، بجرم شيعه بودن اين مدرسه را، با همه امكانات فرهنگي و اقتصادي ، به آتش كشيده است، همه اتاقها و ديوار هاي آن ، تبديل ، به خاكستر گرديده ، بعد از افول قدرت موهوم طالبان ، حضرت حجت الاسلام والمسلمين استاد احمدي دره صوفي باري ديگر، اين مدرسه را، با تمام زحمات و تلاشهايش ، از نو ، ساخته است، البته سوختن خانه ها و مراكز ديني و مذهبي ما، يك امري تازه نيست، بلكه ، در تاريخ ، فراوان ،ديده شده، كه توسط برخي مدعيان دور غين حكومت خدا، در زمين ، مراكز ديني و فرهنگي ، به آتش كشيده مي شود ، ما همين مقدار ،در اين جا اشاره كرديم ، كه شايد براي اهل اطلاع و فرهنگ دوست متمدن آگاه مؤثر بيافتد! تا براي نگهداري پايگاههاي پيشرفتهاي فرهنگي سعي و تلاش ورزد كه باري ديگر تاريخ تكرار نشود، گرچه ما طرفدار تكرار تاريخ هستيم ،
چه بسيار خوب بود، كه ، اظهارات استاد محترم حاج احمدي دره صوفي را، در راستاي تاريخ ، تأسيس و مؤسس مدرسه علميه سرولنگ ، در اين جا مي آورديم ، متأسفانه صداي ايشان در فيلم ، بشكل مفهوم ضبط نشده است، نتوانيستيم ، به رشته قلم در آور ده ، در معرض خانندگان محترم قرار دهيم ، از اين جهت ، از شخص استاد محترم حاج احمدي و خانندگان اين سطور معذرت مي خواهيم ، كه مارا، بديد عفو و اغماض بنگرند ، به اميد آنروزي كه باري ديگر در خدمت ايشان باشيم ، تا بهتر ، از خصوصيات مدرسه و بنيانگذار آن آشنا شويم .
منطقه حسني
بالاتر از منطقه سرولنگ ، منطقه ديگري ، بنام حسني است، كه مرحوم شيخ عبدالحسين آخوند (ره) در آن ، ساكن بوده است ، و يك مدرسه علميه جهت تعليم و تربيت و خدمت به مردمش ، در محل سكونت خود ، بنيان ، نهاده، كه معروف بنام مدرسه برج مي باشد و مؤسس آن مولوي علي نظري بوده و آخوند زوار توسعه داده وي ساليان درازي ، مصدر خدمات ارزنده در منطقه حسني و ساير مناطق دره صوف بوده ، شاگردان زيادي را، در مدرسه خود تربيت نموده تحويل جامعه داده است، وي نيز، همانند استاد مرحوم خود، حاج ميرزا عبدالحسين آخوند از سهمين مباركين ، استفاده نمي نموده است، كه در فاتحه وي در مسجد اهلبيت واقع در چهل و پنج متري عمار ياسر شهر مقدس قم بيوگرافي ايشان را، قرائت مي نمود، اظهار شده بود، به اينكه: وي ، جهت تكميل تحصيلات حوزوي خويش عازم شهر نجف اشرف ، در همانجا از شهريه مراجع عظام تقليد استفاده نمي نموده ، از محصولات اراضي زراعي كه در، دره صوف داشته ، برايش جهت امور زندگي ارسال ميشده است ، مدرسه علميه وي بعد از هجوم كمونيستها در افغانستان خالي شده ، خودش ، با الاجبار مهاجر شده به شهر مقدس قم ساكن شده، مشغول تدريس كتب حوزوي مي گردد ، از جمله كتاب گران سنگ مكاسب را، كه يك كتاب استدلال فقهي است ، درس مي گفت .
مدرسه علميه وي ، دريك رانش و جابجاي زمين از بين مي رود آنگونه كه هيچ اثري ، از آن باقي نمي ماند ، در اين ، حادثه همه ساكنان اين منطقه، خارج مي گردد، فقط خسارت اقتصادي سنگين به اين روستا وارد مي شود، كه هيچ منبع خيريه جهاني كمك نمي نمايند.
پس از هجرت حضرت حجت الاسلام والمسلمين آخوند عبدالحسين (ره) به ايران ، كرسي تدريس را در اين مدرسه ، تا زمان از بين رفتن آن ، جناب حجت الاسلام والمسلمين حاج آقاي عارفي بدست مي گيرد ، چند سالي ، در عين حال ، حفظ سنگر جهاد و مقاومت ، سنگر علم و دانش را، نيز نگهداشته است وي به همين منوال ، مدرسه علميه مرحوم عبدالحسين آخوند را، اداره مي نمود ، تا اينكه ، اين مدرسه بر اثر حركت و جنبش زمين از بين رفت ، وي ناگزير ، مدرسه ديگري را، در بالين زمين خود بنيان نهاد ، كه بنام علي بن ابي طالب (ع) است در سال ۱۳۷۱ ش تأ سيس نموده، اين مدرسه ، همانند سايد مدارس ديني داراي اتاقهاي متعدد شب خواب طلاب ، مهمان خانه و مسجد مي باشد ، كه ديوارهايش ، از گيل ، سقف و درب و پنجره أش از چوب ساخته شده است ، استاد عارفي مي گفت: طلاب اين مدرسه ، دوبٌعدي است ، در دو مقطع و رشته تحصيل مي نمايند يكي حوزوي ، ديگر ، مكتب دولتي، وي با تلاشهاي پي گيرش ، يك مكتب و يك در مانگاه را، با هزينه همبستگي ملي ساخته است، كه در حال خدمات دهي بودند، مدرسه علميه ، مكتب ، در مانگاه متعلق به حاج عارفي ، نزديگ هم، قرار دارند، ما مكتب را، از نزديگ ديديم ، كه باسنگ بجاي آجر بكار برده شده ، سقف ، از بتون ريزي استفاده نموده اند ، بسيار زيبا ساخته ، شده است ، كه در آن روستا در نوع خود بي نظير مي باشد، وي در اين روستا جامع افراد است.
با دولت فعلي كه روي كار آمده ، جهت بهبودي وضعيت فرهنگي و بهداشتي وباز سازي راهها ارتباط دارد، عكسهاي مراجع بزرگوار تقليد را، در مهمانخانه خود نصب نموده است، كه از جمله : عكسهاي : امام راحل (ره) ، اآقاي خويي ، آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) ، سيد محمد شيرازي سيد صادق شيرازي و آصف محسني قندهاري را دارد اظهارات كه وي نسبت به آيات و مراجع عظام تقليد داشت، حكايت گر احترام ، به همه آنان بود، كه نشانگر تأييد گفتار آقاي ناصري دبير هست باز هم احترام خاص به مرجعيت در افغانستان را، بيشتر مورد تأكيد داشت ، جهت استقلال فقهي و مسايل سياسي ، كه اتهام را از بر ميدارد.
اخلاق وي، نسبت به بر خورد با توده مردمي و افراد تازه ورود مهمانهاي مدرسه علميه ، با نهايت تواضع و چهره باز هست كه از هيئت بگرمي استقبال را، بعمل آورد ، اشكالات به دفتر كابل و برخي مأمورين كه از دفتر مزار به دره صوف رفته بود داشت ، اين نشانگر اخلاص و صميميت را، نسبت به مرجعيت مي رساند كه، با اشكال گيري ، نحوه بر خورد هاي اطرافيان آن اصلاح گردد، تا براي امت و ملت بعنوان الگو قرار بگيرد، تجربه خوب زيستن و اداره نمودن را، براي آينده داشته باشند.
منطقه كمچ
اين منطقه همين طور در مسير راه مان قرار دارد ، همانند مناطق ديگر سرولنگ و حسني ، داراي درختان و زمينهاي زراعتي سر سبز و خرم است كه دل هر بيننده را، تازه مي نمايد، قلب هر انسان بيدار را روشنائي مي بخشد ، مدرسه علميه ومنزل استاد آن ، از مسير راه ماشين رو خيلي دور قرار دارد ، بايد، ماشين را، روي بلندي پارك مي نموديم ، با پاي پياده ، خودرا ، به مدرسه علميه آن مي رسانيديم ، كه با همين شكل ، آهسته ، آهسته از راه اسب وا لاغ رو، كه آبهاي اراضي زراعي راه را، كاملا تبديل به گل و لاي نموده بود، رفتيم ، اين مدرسه در دل يك سراشيبي كامل قرار دارد ، همانند بقيه مدارس علميه ، از هيزم كه ، از كوه مي آورند ، با هزاران زحمت ، استفاده مي نمايند كه داراي دود غليظ است، چشمها را، هنگام عبور سخت ، به گريه وا ميدارد ، ناگهان اشكها ، خود بخود همراه، باسوزش چشم ، شروع به ريختن مي نمايند، مانزديك غروب آفتاب رفته بوديم ، طلاب شب خواب مدرسه مشغول پخت و پز غذاي خود، براي شب بودند ، ناگذير جهت رهاي از دود ، مارا، به مسجد مدرسه راهنمايي نمودند ، اين مدرسه بنام امام صادق (ع) هست ، كه درسال ۱۳۲۱ ش، توسط حجت الاسلام والمسلمين مرحوم آقاي آخوند شفاء تأسيس شده است گفته شد به اينكه اين مدرسه علميه ديني ، با گذر زمان عدم رسيدگي به آن بر اثر ريزش برف و باران ، تقريبا داشت ، از بين مي رفت در زمان مقاومت عليه گروه طالبان ، استاد محقق شمال ، در اين مدرسه در عين حال كه ، مشغول كار هاي سياسي خود، بوده رسائل و مكاسب را با آرامي تدريس مي نموده است ، جناب آقاي شيخ زاده كه فرزند ارشد بنيانگذار مدرسه است مديريت آنرا ، بدست داشته از آقاي استاد محقق خواسته ، كه مقدار هزينه را جهت باز سازي آن اختصاص دهد، وي نيز ، از اين پيشنهاد ، بگرمي استقبال مي نمايد، كه با اسرع زمان ، اين مدرسه ترميم مي گردد ، در شرايط فعلي اختيار مدرسه و استادش در دست جناب حجت الاسلام آقاي استقامت مي باشد ،از طلابي است كه درحوزه علميه قم مشغول به تحصيل بوده جهت ضرورت راهي افغانستان و منطقه دره صوف شده بخاطر و جود موانع و عدم شرائط باز گشت ، به محل تحصيل ، در اين جا ماندگار شده است تدريس كتب درسي اين مدرسه را بعهده گرفته و مشغول تربيت طلاب جوان و مستعد كار است.
بياد حماسه سازان
در مجموع دره صوف داراي آب و هواي پاك است ، كه از لحاظ سوق الجيشي از اهميت با لاي بر خور دار است ، اين مردم براي آزادي كشور شان شهداي بسياري را تقديم انقلاب اسلامي ،نموده اند ،خانواده هاي شهداء ، همان طور ، بدون توجه دولت بر خواسته از خونهاي شهيدان ، به زندگي شان ادامه ، ميدهند ، روستائي است، بنام دهان تور ، كه معدن ديگري ذغال سنگ ، در آن قرار دارد، بازاري نيز در همين محل بو جود آمده است كه در دو طرف جاده عبوري قرار دارد، مسجدي است نيمه ساخت ، كه چند سالي است با هزينه يكي از مراجع ، تاهنوز كامل نشده بلكه عاملين آن هزينه هاي ارسالي را بنام آن به جيب مبارك واريز مي فرمايند ، بازسازي مسجد ، به همان حالت كه بوده است باقي مي ماند.
دركوههاي همين روستا، گفته ميشد، كه صد ها انسان ، از دست سرماي زمستان سرد و كشنده ،جان باخته ، يا توسط نيروهاي اشغالگر روسي ، به شهادت رسيده اند! نقاط مختلف كوههاي بلند دره صوف ، مزار شهداي گمنام انقلاب اسلامي افغانستان است كه اگر حكومت دلسوز و وارث خونهاي پاك شهداي بودي ، بدون تعصبات فاشيستي كور كورانه ،بدنبال جمع آوري قبور پراكنده شهداي ميشد ، تا دريك مكان جهت دست رسي زائرين قبور شان ، جمع آوري مي نمود ، متأسفانه شهداي و مجاهدين و خانواده هاي شان در افغانستان ، محروم ترين دوران را پشت سر مي گذارند!
از دهان تور كه، بگذريم ، هرچه رو به بالا برويم ، دره تنگ تر شده مي رود، جاده ماشين رو را از دل سراشيبي تندي ، راه اندازي ، نموده اند ، كه كوتل ريگزار گويند ، تا اينكه ،در ميان دو كوهي رسيديم، كه همانند دو دژي محكم و استوار و بلند، در مقابل همديگر قرار گرفته است، آب صاف و گواراي كه از منطقه چهارده وارد اين تنگي مي گردد، در درون ريگستان اين محل فرو رفته گم مي گردد، كه معروف به تنگه تر بًلاق مي باشد بعد از چند صد متري پائين تر از زير ريگهاي خابيده كه ساليان درازي توسط ريزش كوه يا انتقال زمين ، يا سيلابها بصورت بلندي بو جود آمده است، بيرون مي آيد ، مردم قريه رشگ براي كشاورزي شان ، استفاده مي نمايند، بر اثر استفاده از همين چشمه سار، پائين تر از بيرون آمدن ، چمنزاري را، تشكيل ميدهد، كه داراي سبزيهاي بسياري است، از آن بعنوان علوفه هاي ذخيره حيوانات ، براي زمستان و بقيه را دهان چر اسپها به اصطلاح استفاده مي نمايند، ميان همين دو كوه ، در دل يك سخره سخت خانه هاي گلي و جود داشت كه مردم جهت گذرانيدن فصل تابستان از آن استفاده مي نمايند، اين تنكه در برخي فصول سال خالي از سكنه مي باشد، كه گفته ميشد محل راه گيري دز دان حرفه اي ، مي گردد ، حكومت مقتدر دلسوز كه ، بنود ، سوانح از اين قبيل زياد، در مناطق مختلف ، اتفاق خواهد افتاد، اين نشانگر خلاء است، كه دولت در طول ساليان متمادي امنيت براي اين مردم بوجود نياورده است، كه مورد آزار و اذيت راه گيران حرفه أي قرار مي گيرند! بسا خيلي از، اموال شان ، بدست آنان مي افتند! هيچ مسئول نيست ، كه پاسخ اين عدم امنيت را، براي مردم بدهد!
چهارده سرسبز
عبورما، از اين تنگه مخوف تربلاق ، با سرعت تمام صورت گرفت، پس از آن هواي دره صوف سرد شده مي رود، هنگاميكه ، به روستاي چهار ده مي رسيم ، همه زمينهاي زراعتي از جو وگندم، يونجه و چيز هاي ديگر سبز مي زند، همانند ساير مناطق دره صوف كه، تاكنون ماديديم خيل گود و تنگ نيست ، بلكه نسبت به آنان از وسعت نسبي بر خور دار است، با اين تفاوت كه، مناطق زير آن تنگه كه ، ذكرش رفت ، با هواي گرم بسر مي برند، اما اين منطقه و محله يا قريه ، از فضاي سردي نسبت به آنان بر خور دار است ، آب كافي براي زراعت دارند.
مردم اين قريه، برخي داراي مواشي حدود صد يا دوصد عدد گوسفند ، مي باشند، از جهت داشتن گوسفند ، به مردم بلغلي نمي رسند، شبهاي تابستاني اين روستا انسان بدون پتو سرما مي خورد، اين در فصل تابستان است، در فصول سرماي شديد ، بدون لباس ضدي سرما ، در روز نيز امكان زندگي نيست ، امكان دارد درست همانند جزيره سيبري در يخبندان باشد، زمينهاي كشاورزي بسياري ، از آبي وديم بچشم مي خورد! كه بحدي چيدن نرسيده بودند، زيرا، در، مناطق سرد، زراعت ، زود به كمال و پختگي نمي رسد، بلكه دير تر از مناطق گرم به پختگي مي رسد، چهارده نيز از مناطق سرد، سيري است، كه اراضي زراعي آن با كندي، به كمال مي رسد ، اين قريه داراي مكتب دولتي و مدرسه علميه ديني است ، كه هر دو دوشا دوش همديگر ، در حركت است، فرزندان و كودكان ، باساكهاي سنتي پر از كتاب راهي مكتب ، از صنف اول تا پنجم حدي اقل مي گردند ، با چهره هاي آفتاب سوخته يا سرماديده هنگام رفتن به مدرسه حالت تبسم را، در لبان دارند.
اما مدرسه علميه در اين قريه از زمانهاي دور ساخته شده است ، كه در گوشه آن چند تا گوسفند و گوشه ديگر ، اثر اطراق اسپ را، به مانشان ميداد، مسجدي در وسط قرار داشت ، داراي حوز آب ذخيره جهت وضو و شستشوي نيز ، در حيات اين مدرسه و جود داشت، كه اين مدرسه علوم ديني بنام حجتيه، گذاشته شده ،در سال ۱۳۲۲ ش توسط يكي از خيرين بنيان نهاده شده است كه دو تا اتاق را بنام مدرسه علوم ديني ساخته بوده حضرت حجت الاسلام ولمسلمين سيد علي نجفي آنرا بعد از مدت و زماني توسعه داده است ، مدرسه را، بشكل كه الان هست درست نموده خودش مشغول تدريس شده فعلا اين مدرسه علميه در اختيار دو فرزند آن مرحوم حجج اسلام هريك آقايان سيد رئيس فرزند ارشد و آقاي علوي قرار دارد و بچه هاي كوچك را، از آغاز الفباي ادبيات عرب مشغول تعليم و آشناسازي ، هستند، اين مردم از خصيصه هاي بارز شان مهمان نوازي مي باشد، همانطوري كه ساليان دور و درازي را، بدون توقع و چشم داشت از مهمان شان بگرمي استقبال نموده پذيرائي بعمل مي آورند.
دره صوف خدا حافظ
هنگام ورود به دره صوف ، وارد دره مي شويم كه دو طرف را كوههاي بلند احاطه ، دارد، كه دره هاي فرعي ديگر را، در، درونش، جاي دارد، همانند درخت تنو مند مي ماند كه علاوه بر شاخه هاي اصلي ، داراي شاخه هاي فرعي نيز هست: همانند پس قُل ، ايبلاق ، روم و ظهرا و گردنه و بلوچ ما از روي شاخه اصلي ، تا به آخر دره صوف داريم مي رويم كه از حالت تنگي ، بصورت پهن بسط داده مي شود زيرا چهار ده نسبت به پائين تر از خود داراي وسعت و هواي سرد بود، حال كه خود را ، به كوته دره صوف مي رسانيم ، از وجود درختان كمتري بچشم مي خورد ، علت ممكن است همان وجود هواي سرد باشد، زيرا، در اين جا زمينهاي كشاورزي بيشتري است داراي آب معدني و برق مي باشد زيرا، دولت افغانستان ، با همگاري مجامع جهاني بر نامه برق رساني را تحت عنوان همبستگي ملي در نقاط مختلف روستائي كه، داراي آب جاري به اندازه توليد برق هست روي دست دارد، ما در اين جا مي توانيم بگوئيم ، كه يكي از كارهاي مثبت دولت همين ايجاد جايگاههاي توليد برق است ، تا توده مردمي از روشناي كامل در شبها بر خور دار گردد روستاي كوته ، نيز از نعمت برق بر خور دار است داراي چند عدد دكاني كه نياز هاي اوليه مردم و ساكن اين سرزمين را، بر آورده سازد مي باشد با هواي سرد زمستاني و در فصل تابستان قرا دارد كه داراي يك مدرسه علميه ديني بنام المهدي است ، كه در سال ۱۳۵۵ ش توسط حجت الاسلام ولمسلمين مرحوم اقاي شيخ محمد علي توسلي (ره) تأسيس شده است ، اين روستا هم مرز با بلخاب و يكاولنگ است، كه آخرين نقطه مسكوني دره صوف است، بعد از اين ، با كوههاي صعب العبور مواجه مي گرديم ، كه در زمستان ، امكان عبور و مرور از اين بلنديهاي سخت ودشوار ، نيست زيرا با آمدن برف ، همه راههاي پياده و ماشين كه بسوي باميان و بلخاب هست ، مسدود مي گردد، طبعاَ و جود درندگان، در اين فصل سرد، از ميان برفها بسوي خانه هاي مسكوني كوته، سرازير مي گردند، تا لقمه جهت ادامه حيات پيدا نمايند، هركسي در چنين شرايط ، از اين منطقه كوهستاني ، مسافرت مي نمايد، بسا مواقعي طعمه گرگهاي گرسنه گردد.
كه سخت خطر ناك است اين مردم، با اين وضعيت هواي سرد، درقشلاق يا تكاب شان بازهم به ايلاق كه سرد تر از قشلاق هست مي روند ما در سفري كه به بلخاب از همين ، مسير داشتيم به يكي از ايلاقهاي اين مردم رفته ، از ماست آن استفاده نموديم ،كه داراي چشمه و آب معدني و فضاي سرد كوهستاني است، كوههائي را پشت سر دارند، كه برفهاي كهنه ونورا كه از ساليان دراز در گذشته باقي مانده است، در دل خود ، جاي دارد، در حقيقت اين مردم داراي حيات ويژه است كه در درون دره ها، يادل كوههاي سرد زمستاني به زندگي شان ، ادامه ميدهند ، ما از اين راه جهت عبور به بلخاب ، خود را آماده ساخته بوديم كه كدام آدم شاهكار و مصمم اين راه را كه دره صوف و بلخاب را، متصل مي سازد ساخته است ، در اين ميان اسم استاد فهيمي بلخابي با همكاري مردم ، بر سر زبانها گفته مي شود.
علي حسن زاده
تابستان ۱۳۸۶ دره صوف
دره صوف از ولسوالی های بزرگ وپر جمعیت تر کستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت و ولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ و ولسوالی بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.