نهم محرم(تاسوعای حسینی) سال 61 هجری سخت ترین روز بر اهلبیت (ع)
آن حضرت از محضر امیرمؤمنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کرد و از مقام والای علمی برخوردار شد. لذا از خاندان عصمت در مورد حضرت عباس نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت نیز بطور مستقیم به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
جایگاه
شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و در رأس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سؤال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
این گفته به خوبی بیانگر محبت و علاقه و اطمینان امام حسین(ع) به حضرت ابوالفضل العباس است .
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از اسب بر روی زمین افتاد، سیدالشهدا فرمودند:الان انکسر ظهری و قلت حیاتی؛ اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد.
القاب تابناک
قمر بنىهاشم: بهره مندى بسیار عباس از جمال و جلال و صورت و سیرت زیبا و نورانی دلیل اعطای این لقب بوده است .
باب الحوائج: کریمى است که چون حاجتمندى سوى او روى کند خواسته هایش را برآورده مى سازد.
سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت آور آبرسانى به تشنگان سبب این لقب شد.
سپهسالار: صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
پرچمدار و علمدار: یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق) و مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) از دیگر لقبهاى حضرت ابوالفضل(ع) است.
شهادت حضرت عباس(ع)
زمانی که تشنگی به کودکان کاروان کربلا فشار آورده و آنها را بی تاب کرده بود، حضرت ابوالفضل با وجود آگاهی از مخاطراتی که در این مسیر وجود داشت، برای آوردن آب و رفع تشنگی کودکان به سوی فرات رهسپار شد .
اما مراقبان بیرحم و ناجوانمرد فرات از هر سو راه را بر آن حضرت می بسته و اجازه دسترسی به آب را نمی داند، اما در نهایت با بهره گیری از توان رزمی و رشادت بی نهایت خود توانست به آب برسد، در حالیکه بواسطه طی مسیر و نبرهایی که داشت به شدت تشنه و مایل به نوشیدن جرعه ای آب برای کم شدن عطش خود بود، با یادآوری تشنگی سیدالشها، اهل بیت و کودکان، از نوشیدن خودداری کرد و با مشکی آب رهسپار خیمه ها شد .
اما دشمنان کوردل که در مسیر رفت نتوانسته بودند مانع حضرت شوند، در برگشت با قدرت و غضب بسیار جلوی ابوالفضل العباس گرفتند .
حضرت چون همیشه شجاعانه و با قدرت مقابله می کرد، ناگاه یکی از سپایان دشمن از پشت نخلی بیرون آمد و تیغی حواله آن حضرت کرد آن شمشیر بر دست راست حضرت ابوالفضل العباس رسید و از تن جدا شد. حضرت ابوالفضل(ع) مشک را بدوش چپ افکند و شمشیر را به دست گرفت و بر دشمنان حمله کرد. اما پس از نبردی شجاعانه بار دیگر سپاهی دشمن دست چپ آن حضرت را قطع کرد، حضرت عباس(ع) مشک را بر دندان گرفت و تلاش کرد تا به هر شکل ممکن آب را به لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن ریخت و تیر دیگری نیز بر سینه اش رسید و از اسب به زیر افتاد...
دره صوف از ولسوالی های بزرگ وپر جمعیت تر کستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت و ولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ و ولسوالی بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.