عید سعید قربان (اضحی) بر شما مبارگ باد

اين روزها، ايام القرب اهل ولاست و نويد احياي عاشقان را از زبان صباي صفا مي توان شنيد؛ «لبيک اللهم لک لبيک».
نشاط بهاران غفران و رونق باغ استجابت بر بسيط خاک مي گسترد.
آبشار بشارت ملکوت مي ريزد و نور نويد بر دل مشتاقان مي تراود.
عيد سعيد اضحي، اقيانوسي است که امواج عبوديت از آن مي خيزد و گوهر اسرار عرش را در ژرفاي خود نهفته است.
دوباره باران بهاران غفران با زمزمه شعر شعف از راه رسيد و باز بشارت آبشار ايمان، مضمون غزل سبز ساقيان ذي الحجه شد.
اين روزها شکوفه ها آيات حيات را تلاوت مي کنند و نسيم سحر، سبزه هاي نورسته را به ترنم لبيک مي خواند.
پياله گل هاي وصال، شراب هوشياري به زائران يار، تعارف مي کند و گيسوان طلايي خورشيد شرافت، بر شانه هاي ستبر زمين آويخته شده و گرماي مهر نيايش بر قنوت شاخه هاي طراوت مي ريزد.
سلام بهاريان اضحي بر حج، که اعجاز هماره هستي است. قصيده رساي معرفت است براي مقيمان مقام عبوديت. آيتي از حشر است و تذکاري است براي دلبستگان خاک.
برگي از صحيفه بهشت است و شاخه اي از طوباي بهشتيان.
پنجره دل به سوي صباي کعبه مي گشاييم و همراز با هَزاران ِ پرچين پارسايي به ضيافت رويش مي رويم.
السلام عليک يا ابا اسماعيل، يا خليل الله!
ايثار تو آذين آسمان، تسليم تو اسوه اسلاميان، بت ستيزي ات شهره تاريخ و مهجرت قلب جغرافياي عشق و قبله عطشناکان است.
درود ايمانيان و ثناي موحدان نثار قدومت باد که رايت هدايت از عزم و حزم تو به اهتزاز در آمد.
سلام خدا بر حج عظيم ابراهيمي و تحيت ملائک بر زائرين خانه يار.
لايقان لقا و زائرين حريم دوست در تمامت هستي «وقوف» مي کنند و انديشه را به ضيافت معرفت مي برند و در عرصه «عرفات» به توسل و غفران دل بسته اند.
«عرفات» آيينه حشر است و آيات قيامت را در آن مي توان به نظاره نشست.
«مشعر»، خاستگاه شعور است و «منا»، مذبح منيت.
از بسيط شعور، سنگريزه هاي «برائت»
مي گزينيم و بت هاي درون و برون را «رمي» مي کنيم.
برائت، نزول خشم عاشقان بر تارک شرک و نايکتاپرستي است.
در «عرفات» تن ها بر زمينند و جان ها در معراج عنايت حق.
«وقوف»، وقفه اي در روزمره گي هاي زندگي و وقف انديشه و دل به واقف اسرار آفرينش است.
سپيد «احرام»، سپيده اهل سلوک است و جامه جمع محرمان اهل نياز.
اي داناي دانش ها و نهان ها!
اي غايت آمال عارفان و زائران!
اي اميد توحيديان و فائزان!
عاکفين «عرفات» و مقيمان «مشعر» و مهاجرين در «منا» از غير تو گسسته و براي لحظه هاي وصال به سوي صحراي نياز با پاي «هروله» آمده اند.
از سمت «صفا» آمده و «سعي» بر وفاي عهد دارند.
«لبيک» شان «قالو بلي» و «شهدنا»ي پگاه ازل است.
نگاهي، عنايتي...! اي غافر ذنوب و خطايا!
«عرفات»، سجاده جماعت پروانگان صميمي و رويشگاه شکوفه هاي ارادت است.
سلام سلوکيان بر حماسه عرفه.
سلام ساکنان سماوات و زمين بر جبل «رحمت» که مهبط آدم و مأواي ابراهيم (ع) و قدمگاه محمد، خاتم رسولان (ص) است و مباهات تمامت هستي.
و اضحي؛
روشن ترين روز عطاست.
هم آوا با نيايشگران ، دل ها را به ملکوت هديه مي دهيم و خنجر عشق بر حنجر
جان ها مي ساييم و به ابراهيم (ع) اقتدا مي کنيم و مهياي عاشورا مي شويم.
و سلام بر «ذبح عظيم».
دره صوف از ولسوالی های بزرگ وپر جمعیت تر کستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت و ولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ و ولسوالی بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.