40 کلام از خورشید هشتم و رهنمودهاى اخلاقى امام رضا (ع)
مقدمه
سراسر زندگانى حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه السلام مشحون از رهنمودهايى در اخلاق و تعليم و تربيت مى باشد كه استقصاء وغوررسى همه آنها در حدود توان و بضاعت ناچيز اين بنده نيست، و حتى به آسانى معترفم كه اطلاعات محدود و اندك اين جانب به عشرى از اعشار و به نمى از يَم آنها رسا نمى باشد. اما اجمالاً بى هيچگونه ترديدى معتقديم كه همه امامان معصوم عليهم السلام داراى منصب الهى در جهت ارشاد مردم بوده اند، لذا راهنمايهاى آنان مبتنى بر يك بنيادى الهى و آسمانى مى باشد كه سزاست بشر براى نيل به سعادت، اين ارشادات را الگوهايى واجب الاتّباع براى تمام شئون حياتى خويش قرار دهد.
امام رضا در مقام و پايگاه رضا به قضاى الهى
اين امام بزرگوار ما به رضا نامبردار مى باشد، نامى كه سراسر زندگانى آن حضرت و حالات درونى و شخصيت روانى او را در يك مقام والاى اخلاقى خلاصه مى كند. بديهى است كه اين نام و عنوان به گزاف براى آن حضرت انتخاب نشده است، بلكه با آينده نگرى و بينشى روشن چنين نامى از ميان نامها براى اين امام گزين شده است. چنان كه نام هاى همه ائمه عليه السلام بازگوكننده يك سلسله واقعياتى متناسب با شخصيت آنها بوده و نمودارترين حالات روحى آنها را روشنگر است.
بنابراين ما طليعه بحث خود را با بررسى اين نام و عنوان آغاز مى كنيم كه خود بيانگر يكى از مقامات والاى اخلاقى و ازثمرات شكوهمند تربيت صحيح مى باشد.
با وجود اين كه اين امام بزرگوار با آسيبهاى گوناگونى مواجه بود كه جان و تن او را مى آزرد و بدور از زادبوم و اهل و عيال به سر مى برد، به هيچ وجه از پايگاه رضاى به قضاء الهى نلغزيد، و هرگز بى تابى و بد گمانى نسبت به خداى متعال از او ديده نشد؛ بلكه هر حالتى كه در طرز رفتار آن حضرت مشاهده مى شد، نمايانگر روحى سرشار از رضا بوده است؛ چنان كه نكات و گزارشهاى كوتاهى كه در پيش داريم گوياى همين حقيقت مى باشد، لذا بايد گفت كه اين شخصيت عظيم انسانى با نام خود و روحى كه اين عنوان را تأييد مى كرد بشريت را به مقامى از نظر اخلاق و تربيت رهنمون گشت كه از ديدگاه همه عرفاء و خدا آشنايان از پرفضيلت ترين مقامات انسانى و عالى ترين مراحل كمال اخلاقى به شمار است.
براى اين كه از اين پايگاه اخلاقى و ارزش آن تا حدودى واقف گرديم راجع به آن فشرده اى از سخن بزرگان را بازگو مى كنيم، امّا قبلاً روايتى را كه از امام رضا عليه السلام نقل شده است در زير مى آوريم : آن حضرت فرموده است :
ايمان داراى چهار ركن مى باشد :
1 ـ توكل به خدا
2 ـ رضا به قضاى او
3 ـ تسليم در برابر امر او
4 ـ واگذار كردن امور به او
اصولاً رضا را بايد ثمره محبت، و محبت را ثمره معرفت دانست؛ زيرا آن كسى كه شخصى را به خاطر كمالات و صفات خوشى كه در او وجود دارد دوست مى دارد به همان اندازه كه بر مراتب معرفت و آگاهى وى نسبت به او افزوده مى شود دوستى و دلبستگى به وى در او رو به فزونى مى گذارد. اگر كسى با چشم بصير جلال و كمال الهى را بنگرد قهراً به خدا دلبستگى مى يابد و حبّ او به خداـبا افزايش معرفت نسبت به اوـفزاينده مى گردد :
والّذين آمنوا اشد حبّاً لله (بقره : 165 ) افرادى كهـبه خاطر فزونى معرفتـداراى ايمان هستند، حبّ آنها نسبت به خدا استوارتر و فزونتر مى باشد.
وقتى شخص دوستدار خدا باشد هر پديده و دستاوردى كه از ناحيه او مى رسد نيكو و زيبا تلقى كرده و آن را پسند مى كند. چنين موضع روانى در انسان بيانگر رضاى او نسبت به خداى متعال است.
رضا فضيلت شكوهمندى است كه بايد گفت تمام فضائل اخلاقى در آن خلاصه مى شود، خداوند متعال مقام رضاى شخص به خود را با رضاى خود از آن شخص مقرون ساخته و از اين رهگذر شكوه و عظمت آن را بيان نموده است، آنجا كه مى فرمايد :
رضى الله عنهم و رضوا عنه ( مائده : 119 ) خدا از آنها راضى است و آنان نيز از وى راضى هستند.
نبى اكرم ( صلى الله عليه و آله وسلم ) رضا را دليل ايمان انسان معرفى كرده است، آن گاه كه گروهى از يارانش را مورد سؤال قرار داد و فرمود:
« نشانه ايمان شما چيست؟
عرض كردند: در برابر بلايا و گرفتاريها صابر هستيم، و به گاه رفاه و خوشى خداى را سپاسگزاريم، و به هنگام در رسيدن قضاى الهى از رضا برخورداريم.
آن حضرت به آنان فرمود: سوگند به خداوندگار و صاحب كعبه كه شما داراى ايمان مى باشيد».
به امام صادق عليه السلام عرض كردند:
از چه طريقى مى توان به ايمان مؤمن پى برد؟
فرمود: از طريق تسليم او در برابر خدا، و رضاى او در مقابل حوادث خوش و ناخوشى كه به او روى مى آورد.
درجات و مراتب رضا
رضا داراى سه درجه و مرتبه است:
الف ـ رضاى متقين :
انسان راضى در چنين مرحله اى رنج و درد آسيبها را كاملاً درك كرده و آن را احساس مى نمايد امّا بدان راضى است؛ بلكه به بلا و آسيبها گرايش داشته و عقلاً خواهان آن مى باشد؛ اگر چه طبعاً از آن بيزار است؛ امّا چون هدف اين است كه به ثواب وقرب الهى نائل گردد و وارد بهشتى شود كه گستره آن، فاصله ميان آسمان و زمين را تشكيل مى دهدـبهشتى كه براى متقين آماده شده استـتن به بلا و مصيبت مى دهد حتى بدان عقلاً راغب مى باشد مانند كسى كه طبق دستور طبيب حاذقى بايد عمل جراحى بر روى او انجام گيرد و صلاح و سلامت او از راه همين جراحى صيانت مى گردد. اين بيمار مى داند كه اين جراحى با درد و رنج همراه است امّا به چنين درد و رنجى راضى و بلكه بدان راغب است تا سلامت خود را به دست آورده و حتى از جرّاحـبه خاطر همين درد و رنجى كه بر او وارد مى سازدـسپاسگزار است.
ب ـ رضاى مقربين :
در اين مرحله اگر چه رنج بلا و مصيبتها را درك مى كند امّا دوستدار چنين رنجى است؛ چرا كه محبوب او خواهان چنين رنجى مى باشد، و رضاى محبوب را در آن مى بيند؛ زيرا وقتى حب و دوستى بر كسى چيره گشت، همه هدف و خواسته او اين است كه رضاى محبوب خويش را به دست آورده باشدـو به همين جهت بود كه امام رضا عليه السلام از نظر روانى در حال رضا نسبت به خداوند متعال به سر مى برد و مردم را نيز به چنين حالت خوشآيند و سعادت آفرينى دعوت مى كرد، و لذا مى فرمود:
« اگر كسى در برابر روزى كم از حق تعالى راضى باشد حق تعالى نيز از او در برابر اندك راضى خواهد بود ».
از احمد بن عمر بن ابى شيبه حلبى و حسين بن يزيد، معروف به « نوفلى » روايت شده است كه مى گفتند:
حضور امام رضا عليه السلام رسيديم و عرض كرديم:
ما در نعمت و رفاه و فراخ روزى به سر مى برديم: لكن حالمان دگرگونه شده و گرفتار فقر و تهى دستى شديم، دعا كن خداوند متعال حالت گذشته را به زندگانى ما بازگرداند.
فرمود: مى خواهيد چه بشويد؟ آيا دوست مى داريد چون سلاطين باشيد؟ و خوشحال مى شويد كه همانند طاهر و هرثمه زندگانى كنيد؟ و اين حالت رضاى درونى را از دست نهاده و از اين عقيده و آئينى كه بدان پاى بند هستيد بيگانه گرديد؟
آنها در پاسخ عرض كردند: نه، سوگند به خدا اگر دنيا و آنچه در آن است و تمام زر و سيمى را كه در آن وجود دارد در اختيارمان قرار دهند ما را راضى نخواهد كرد كه از اين حالت دست برداريم.
حضرت فرمود: حق تعالى گويد:
اعملوا آل داود شكراً و قليل من عبادى الشكور (سبأ : 13 ( اى خاندان داود، شاكر و راضى باشيد كه بندگان شاكر و دلخوش و راضى من، اندك هستند.
سپس آن حضرت فرمود: نسبت به خدا داراى حسن ظن باش؛ چرا كه اگر كسى در برابر خدا برخوردار از حسن ظن باشد، مرحمت الهى را در گمان خويش مى يابد، و اگر كسى به روزى كم راضى و قانع باشد خدا نيز عمل اندك را از او پذيرا مى گردد، و چنانچه به رزق اندكى از حلال دلخوش باشد، مؤونه او سبك گشته و شاد و خرم خواهد بود و خدا او را به درد و رنجهاى دنيا و راه چاره و درمان آنها رهنمون گشته و وى به سلامت از اين دنيا به دارالسلام رخت بر بندد.
طبق آيه اى كه قبلاً ياد شد، خداوند متعال رضاى خود را نسبت به هر كسى ، مقرون به رضاى آن شخص نسبت به خود قرار داده است، و لذا ما به اين حقيقت پى مى بريم كه كسى مى تواند مشمول رضاى پروردگار قرار گيرد كه او نيز از خدا و دستاوردهاى او راضى باشد. امام رضا عليه السلام مظهر و مصداق كامل و فرد اكمل اين حقيقت بوده است «و اين خداى راضى از امام رضا بود كه نام رضا را براى او به ويژه انتخاب فرمود، چرا كه آن حضرت مصداق بارز رضاى خدا و رسول او و ائمه ( عليهم السلام ) بوده است. و اين نام اختصاصاً از آنِ اين امام مى باشد؛ چون دوست و دشمن نمى توانستند از احساس رضايت درونى نسبت به آن حضرت دريغ ورزند و قلباً خويشتن را تهى از رضايت نسبت به او نسبت به او احساس كنند.»
... و همه مردم معاصر با آن حضرت، به فضيلت علمى و اخلاقى او معترف بوده اند. و مقام بلند علمى آن بزرگوار مرضّى خاطر همگان بوده و رضايت همگان اعم از مخالف و مؤالف را به خود جلب مى كرد.
سكوت حكيمانه يا راهى فراسوى خير و سعادت
در تحف العقول آمده است كه امام رضا عليه السلام فرمود:
الصَّمْتُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ : سكوت، درى از درهاى حكمت و دانايى و صواب انديشى است.
و نيز فرمود :
اِنَ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ انَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر: سكوت، جلب محبت مى كند و مى تواند براى دست يافتن به هر گونه خير و سعادت، دليل و رهنمون انسان باشد.
اين سخنان سنجيده امام رضا عليه السلام يكى از نكات دقيق تربيتى و اخلاقى سازنده اى را گوشزد مى كند، چرا كه سخن گفتنـگاهى ـممكن است به صورت عامل و گذرگاهى براى نگونبختى ابدى و ورود انسان به آتش دوزخ در آيد؛ همانگونه كه مى تواند عامل رهايى بخش آدمى از شقاوت و بدبختى باشد. اما بايد يادآور شد كه اگر قلب آدمى زلال و پاكيزه باشد هيچ چيزى در آن صورت پاكيزه تر از زبان نيست؛ لكن اگر درون انسان، پليد و ناپاك باشد هيچ چيزى پليدتر از زبان نخواهد بود.
لذا امام رضا عليه السلام سكوت را به عنوان حكمت و دانايى و فرزانگى برشمرده است. آن كسى كه به جا و به موقع، راه سكوت را در پيش مى گيرد، در واقع ابواب سعادت و نيكبختى را فراسوى خود مى گشايد.
سكوت به جا را مى توان راهى به سوى سلامت روانى و كمال اخلاقى و نيل به معارف و آگاهيها دانست، به اين معنى كه اگر فردى سكوت را در جاى خود بر سخن گفتن ترجيح دهد و در چنين مواردى بدان پاى بند باشد، در واقع قلب و درون خود را از شهوات و آفات روانى شستشو داده و براى نيل به هدفِ مطلوب، راه را در برابر خود همراه مى سازد.
سكوتى اين چنينـكه از فراسَت و هوش و انديشه وتفكر مايه مى گيردـنشانه قدرت و توانايى است و نبايد آن را دليل هيچ گونه ضعف و نارسايى تلقى كرد. بنابراين سكوتِ مذكور بيانگر حكمت و دانايى فرد است، به همين جهت، اگر كسى ـمنهاى حكمت و فرزانگى و دانايى ـاز قدرتِ در سخن آورى برخوردار باشد فرجام آن سقوط و بدبختى است.
مرد حكيم و دانا ساكت و آرام است، و بايد گفت افراد ناآرام و پرچانه كه از عقل و فراست كافى تهى هستند با لافِ سخن، خويشتن را رسوا مى سازند، و لذا سزاست كه كمتر سخن گويند و سكوت خويش را فزاينده تر سازند كه :
تا ندارى مايه، از لافِ سخن خاموش باش - خـنـده رسوا مى نمايد پسته بى مغـز را
افراد خام و نارسـ كه از لحاظ علمى و اخلاقى و هوش و فراست، دچار ضعف و نارسايى هستند، غالباً دچار افراط در سخن بوده، و قادر نيستند در جاى خود سكوت اختيار كنند:
اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است - چون پخته شد و لـذت دَمْ ديد خموش است
نفس انسانى طبعاً به آزادى بى بندوبارى گرايش دارد؛ لذا به انديشه و سكوت و آرامش رغبتى درخود احساس نمى كند. عاملى كه مى تواند سكوت به جا و سنجيده را در فرد بارور سازد ايمان به دين و قوانين دينى است.
فقط مردم با ايمان و راستينِ در تدين هستند كه با زيور سكوتِ به جا، خويشتن را مى آرايند و مى گويند: سخنى كه هيچ گونه بهره اى جز گناه و يا بدبختى را به ارمغان نمى آورد نبايد بر زبان راند؛ بلكه بايد از آن خود دارى كرد.
محيى الدين بن عربى مى گفت: اگر كسى خواهان آن است كه باطن و درونش سازندگى يابد و سخن آغاز كند، بايد زبانى را كه در كامش قرار دارد به سكوت وا دارد، يعنى نيروى باطن و درون آدمى گوياتر و رساتر از نيروى زبان انسان است. علاوه بر اين، زبان آدمى گاهى مى لغزد؛ اما باطن و درون انسان صادق است وهيچ غبارى ازخلاف واقع چهره آن را نمى پوشاند.
همه انبيا و اوليا، به اتفاق، اعلام كرده بودند كه سكوت حكيمانه و بخردانه، سراپا خير و سعادت است و يا به هرگونه خير و سعادتى انسان را رهنمون است.
رسول اكرم صلى الله و آله و سلم فرمود:
استعينوا على قضاء حوائجكم بالصّمت: براى تأمين نيازها و تحقق آمالِ مشروعِ خويش از سكوت مدد گيريد.
يكى از بزرگان گفته است: سكوت را ـ همان گونه كه سخن گفتن را مى آموزى ـ بياموز، اگر سخن گفتن موجب هدايت تو مى گردد سكوت از تو حمايت و نگاهبانى مى كند... و عفت زبان عبارت از سكوت به جا و به مورد مى باشد.
سكوت به حق، يعنى راه نبرد و پيكار با غيبت و سخن چينى ، و نوعى از رياضت و تمرين روانى ؛ چرا كه سكوت مورد نظر ما به معنى مخالفت با هواى نفس و پاسدارى از سلامت نفسانى است.
سكوت انديشمندانه را بايد راهى در سوى رسيدن به مقام قرب دانست؛ چون از طريق سكوت است كه نفس انسانى ادب پذير مى گردد، و از انضباط برخوردار مى شود.
امام رضا عليه السلام مى فرمود:
در ميان بنى اسرائيل هيچ كسى نمى توانست عنوان عابد را براى خود احراز كند مگر آن كه ده سال سكوت اختيار مى كرد، و آن گاه كه چنين مدتى را در سكوت به سر مى برد، عابد مى شد.
نقش سكوت به جا در سازندگى انسان از نظر علمى و اخلاقى بر هيچ كس خردمندى مخفى نيست. درباره سكوت و ارزش آن روايات وفراوانى جلب نظر مى كند و فرزانگان دين و دانش در اهميت آن بسيار سخن گفته اند.
مرحوم محدث قمى اشعارى از اميرخسرو دهلوى را ضمن شرح حال امام رضا عليه السلام در كتاب خود ياد مى كند كه وى مى گفت:
سـخن گرچه هر لحظه دلكش تر است - چـه بينى خـمـوشى از آن بهتر است
دَرِ فــ تـنـه بستـن، دهان بستن است - كه گيــ تـى به نيـك و بد آبستن است
پــ شيـمـان ز گفـتـار ديـدم بـسى - پشـيـمان نـگشـت از خموشى كسى
شنـيـدن ز گـفتـن بـه ار دل نـهى - كزيـن پـر شـود مـردم از وى تهى
صـدف زان سبب گشـت جوهرفروش - كـه از پاى تـا سر همـه گشته هوش
همـه تن زبـان گـشـت شمشـير تيز - بـه خـون ريختـن زان كنـد رستخيز.
سراسر زندگانى حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه السلام مشحون از رهنمودهايى در اخلاق و تعليم و تربيت مى باشد كه استقصاء وغوررسى همه آنها در حدود توان و بضاعت ناچيز اين بنده نيست، و حتى به آسانى معترفم كه اطلاعات محدود و اندك اين جانب به عشرى از اعشار و به نمى از يَم آنها رسا نمى باشد. اما اجمالاً بى هيچگونه ترديدى معتقديم كه همه امامان معصوم عليهم السلام داراى منصب الهى در جهت ارشاد مردم بوده اند، لذا راهنمايهاى آنان مبتنى بر يك بنيادى الهى و آسمانى مى باشد كه سزاست بشر براى نيل به سعادت، اين ارشادات را الگوهايى واجب الاتّباع براى تمام شئون حياتى خويش قرار دهد.
امام رضا در مقام و پايگاه رضا به قضاى الهى
اين امام بزرگوار ما به رضا نامبردار مى باشد، نامى كه سراسر زندگانى آن حضرت و حالات درونى و شخصيت روانى او را در يك مقام والاى اخلاقى خلاصه مى كند. بديهى است كه اين نام و عنوان به گزاف براى آن حضرت انتخاب نشده است، بلكه با آينده نگرى و بينشى روشن چنين نامى از ميان نامها براى اين امام گزين شده است. چنان كه نام هاى همه ائمه عليه السلام بازگوكننده يك سلسله واقعياتى متناسب با شخصيت آنها بوده و نمودارترين حالات روحى آنها را روشنگر است.
بنابراين ما طليعه بحث خود را با بررسى اين نام و عنوان آغاز مى كنيم كه خود بيانگر يكى از مقامات والاى اخلاقى و ازثمرات شكوهمند تربيت صحيح مى باشد.
با وجود اين كه اين امام بزرگوار با آسيبهاى گوناگونى مواجه بود كه جان و تن او را مى آزرد و بدور از زادبوم و اهل و عيال به سر مى برد، به هيچ وجه از پايگاه رضاى به قضاء الهى نلغزيد، و هرگز بى تابى و بد گمانى نسبت به خداى متعال از او ديده نشد؛ بلكه هر حالتى كه در طرز رفتار آن حضرت مشاهده مى شد، نمايانگر روحى سرشار از رضا بوده است؛ چنان كه نكات و گزارشهاى كوتاهى كه در پيش داريم گوياى همين حقيقت مى باشد، لذا بايد گفت كه اين شخصيت عظيم انسانى با نام خود و روحى كه اين عنوان را تأييد مى كرد بشريت را به مقامى از نظر اخلاق و تربيت رهنمون گشت كه از ديدگاه همه عرفاء و خدا آشنايان از پرفضيلت ترين مقامات انسانى و عالى ترين مراحل كمال اخلاقى به شمار است.
براى اين كه از اين پايگاه اخلاقى و ارزش آن تا حدودى واقف گرديم راجع به آن فشرده اى از سخن بزرگان را بازگو مى كنيم، امّا قبلاً روايتى را كه از امام رضا عليه السلام نقل شده است در زير مى آوريم : آن حضرت فرموده است :
ايمان داراى چهار ركن مى باشد :
1 ـ توكل به خدا
2 ـ رضا به قضاى او
3 ـ تسليم در برابر امر او
4 ـ واگذار كردن امور به او
اصولاً رضا را بايد ثمره محبت، و محبت را ثمره معرفت دانست؛ زيرا آن كسى كه شخصى را به خاطر كمالات و صفات خوشى كه در او وجود دارد دوست مى دارد به همان اندازه كه بر مراتب معرفت و آگاهى وى نسبت به او افزوده مى شود دوستى و دلبستگى به وى در او رو به فزونى مى گذارد. اگر كسى با چشم بصير جلال و كمال الهى را بنگرد قهراً به خدا دلبستگى مى يابد و حبّ او به خداـبا افزايش معرفت نسبت به اوـفزاينده مى گردد :
والّذين آمنوا اشد حبّاً لله (بقره : 165 ) افرادى كهـبه خاطر فزونى معرفتـداراى ايمان هستند، حبّ آنها نسبت به خدا استوارتر و فزونتر مى باشد.
وقتى شخص دوستدار خدا باشد هر پديده و دستاوردى كه از ناحيه او مى رسد نيكو و زيبا تلقى كرده و آن را پسند مى كند. چنين موضع روانى در انسان بيانگر رضاى او نسبت به خداى متعال است.
رضا فضيلت شكوهمندى است كه بايد گفت تمام فضائل اخلاقى در آن خلاصه مى شود، خداوند متعال مقام رضاى شخص به خود را با رضاى خود از آن شخص مقرون ساخته و از اين رهگذر شكوه و عظمت آن را بيان نموده است، آنجا كه مى فرمايد :
رضى الله عنهم و رضوا عنه ( مائده : 119 ) خدا از آنها راضى است و آنان نيز از وى راضى هستند.
نبى اكرم ( صلى الله عليه و آله وسلم ) رضا را دليل ايمان انسان معرفى كرده است، آن گاه كه گروهى از يارانش را مورد سؤال قرار داد و فرمود:
« نشانه ايمان شما چيست؟
عرض كردند: در برابر بلايا و گرفتاريها صابر هستيم، و به گاه رفاه و خوشى خداى را سپاسگزاريم، و به هنگام در رسيدن قضاى الهى از رضا برخورداريم.
آن حضرت به آنان فرمود: سوگند به خداوندگار و صاحب كعبه كه شما داراى ايمان مى باشيد».
به امام صادق عليه السلام عرض كردند:
از چه طريقى مى توان به ايمان مؤمن پى برد؟
فرمود: از طريق تسليم او در برابر خدا، و رضاى او در مقابل حوادث خوش و ناخوشى كه به او روى مى آورد.
درجات و مراتب رضا
رضا داراى سه درجه و مرتبه است:
الف ـ رضاى متقين :
انسان راضى در چنين مرحله اى رنج و درد آسيبها را كاملاً درك كرده و آن را احساس مى نمايد امّا بدان راضى است؛ بلكه به بلا و آسيبها گرايش داشته و عقلاً خواهان آن مى باشد؛ اگر چه طبعاً از آن بيزار است؛ امّا چون هدف اين است كه به ثواب وقرب الهى نائل گردد و وارد بهشتى شود كه گستره آن، فاصله ميان آسمان و زمين را تشكيل مى دهدـبهشتى كه براى متقين آماده شده استـتن به بلا و مصيبت مى دهد حتى بدان عقلاً راغب مى باشد مانند كسى كه طبق دستور طبيب حاذقى بايد عمل جراحى بر روى او انجام گيرد و صلاح و سلامت او از راه همين جراحى صيانت مى گردد. اين بيمار مى داند كه اين جراحى با درد و رنج همراه است امّا به چنين درد و رنجى راضى و بلكه بدان راغب است تا سلامت خود را به دست آورده و حتى از جرّاحـبه خاطر همين درد و رنجى كه بر او وارد مى سازدـسپاسگزار است.
ب ـ رضاى مقربين :
در اين مرحله اگر چه رنج بلا و مصيبتها را درك مى كند امّا دوستدار چنين رنجى است؛ چرا كه محبوب او خواهان چنين رنجى مى باشد، و رضاى محبوب را در آن مى بيند؛ زيرا وقتى حب و دوستى بر كسى چيره گشت، همه هدف و خواسته او اين است كه رضاى محبوب خويش را به دست آورده باشدـو به همين جهت بود كه امام رضا عليه السلام از نظر روانى در حال رضا نسبت به خداوند متعال به سر مى برد و مردم را نيز به چنين حالت خوشآيند و سعادت آفرينى دعوت مى كرد، و لذا مى فرمود:
« اگر كسى در برابر روزى كم از حق تعالى راضى باشد حق تعالى نيز از او در برابر اندك راضى خواهد بود ».
از احمد بن عمر بن ابى شيبه حلبى و حسين بن يزيد، معروف به « نوفلى » روايت شده است كه مى گفتند:
حضور امام رضا عليه السلام رسيديم و عرض كرديم:
ما در نعمت و رفاه و فراخ روزى به سر مى برديم: لكن حالمان دگرگونه شده و گرفتار فقر و تهى دستى شديم، دعا كن خداوند متعال حالت گذشته را به زندگانى ما بازگرداند.
فرمود: مى خواهيد چه بشويد؟ آيا دوست مى داريد چون سلاطين باشيد؟ و خوشحال مى شويد كه همانند طاهر و هرثمه زندگانى كنيد؟ و اين حالت رضاى درونى را از دست نهاده و از اين عقيده و آئينى كه بدان پاى بند هستيد بيگانه گرديد؟
آنها در پاسخ عرض كردند: نه، سوگند به خدا اگر دنيا و آنچه در آن است و تمام زر و سيمى را كه در آن وجود دارد در اختيارمان قرار دهند ما را راضى نخواهد كرد كه از اين حالت دست برداريم.
حضرت فرمود: حق تعالى گويد:
اعملوا آل داود شكراً و قليل من عبادى الشكور (سبأ : 13 ( اى خاندان داود، شاكر و راضى باشيد كه بندگان شاكر و دلخوش و راضى من، اندك هستند.
سپس آن حضرت فرمود: نسبت به خدا داراى حسن ظن باش؛ چرا كه اگر كسى در برابر خدا برخوردار از حسن ظن باشد، مرحمت الهى را در گمان خويش مى يابد، و اگر كسى به روزى كم راضى و قانع باشد خدا نيز عمل اندك را از او پذيرا مى گردد، و چنانچه به رزق اندكى از حلال دلخوش باشد، مؤونه او سبك گشته و شاد و خرم خواهد بود و خدا او را به درد و رنجهاى دنيا و راه چاره و درمان آنها رهنمون گشته و وى به سلامت از اين دنيا به دارالسلام رخت بر بندد.
طبق آيه اى كه قبلاً ياد شد، خداوند متعال رضاى خود را نسبت به هر كسى ، مقرون به رضاى آن شخص نسبت به خود قرار داده است، و لذا ما به اين حقيقت پى مى بريم كه كسى مى تواند مشمول رضاى پروردگار قرار گيرد كه او نيز از خدا و دستاوردهاى او راضى باشد. امام رضا عليه السلام مظهر و مصداق كامل و فرد اكمل اين حقيقت بوده است «و اين خداى راضى از امام رضا بود كه نام رضا را براى او به ويژه انتخاب فرمود، چرا كه آن حضرت مصداق بارز رضاى خدا و رسول او و ائمه ( عليهم السلام ) بوده است. و اين نام اختصاصاً از آنِ اين امام مى باشد؛ چون دوست و دشمن نمى توانستند از احساس رضايت درونى نسبت به آن حضرت دريغ ورزند و قلباً خويشتن را تهى از رضايت نسبت به او نسبت به او احساس كنند.»
... و همه مردم معاصر با آن حضرت، به فضيلت علمى و اخلاقى او معترف بوده اند. و مقام بلند علمى آن بزرگوار مرضّى خاطر همگان بوده و رضايت همگان اعم از مخالف و مؤالف را به خود جلب مى كرد.
سكوت حكيمانه يا راهى فراسوى خير و سعادت
در تحف العقول آمده است كه امام رضا عليه السلام فرمود:
الصَّمْتُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ : سكوت، درى از درهاى حكمت و دانايى و صواب انديشى است.
و نيز فرمود :
اِنَ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ انَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر: سكوت، جلب محبت مى كند و مى تواند براى دست يافتن به هر گونه خير و سعادت، دليل و رهنمون انسان باشد.
اين سخنان سنجيده امام رضا عليه السلام يكى از نكات دقيق تربيتى و اخلاقى سازنده اى را گوشزد مى كند، چرا كه سخن گفتنـگاهى ـممكن است به صورت عامل و گذرگاهى براى نگونبختى ابدى و ورود انسان به آتش دوزخ در آيد؛ همانگونه كه مى تواند عامل رهايى بخش آدمى از شقاوت و بدبختى باشد. اما بايد يادآور شد كه اگر قلب آدمى زلال و پاكيزه باشد هيچ چيزى در آن صورت پاكيزه تر از زبان نيست؛ لكن اگر درون انسان، پليد و ناپاك باشد هيچ چيزى پليدتر از زبان نخواهد بود.
لذا امام رضا عليه السلام سكوت را به عنوان حكمت و دانايى و فرزانگى برشمرده است. آن كسى كه به جا و به موقع، راه سكوت را در پيش مى گيرد، در واقع ابواب سعادت و نيكبختى را فراسوى خود مى گشايد.
سكوت به جا را مى توان راهى به سوى سلامت روانى و كمال اخلاقى و نيل به معارف و آگاهيها دانست، به اين معنى كه اگر فردى سكوت را در جاى خود بر سخن گفتن ترجيح دهد و در چنين مواردى بدان پاى بند باشد، در واقع قلب و درون خود را از شهوات و آفات روانى شستشو داده و براى نيل به هدفِ مطلوب، راه را در برابر خود همراه مى سازد.
سكوتى اين چنينـكه از فراسَت و هوش و انديشه وتفكر مايه مى گيردـنشانه قدرت و توانايى است و نبايد آن را دليل هيچ گونه ضعف و نارسايى تلقى كرد. بنابراين سكوتِ مذكور بيانگر حكمت و دانايى فرد است، به همين جهت، اگر كسى ـمنهاى حكمت و فرزانگى و دانايى ـاز قدرتِ در سخن آورى برخوردار باشد فرجام آن سقوط و بدبختى است.
مرد حكيم و دانا ساكت و آرام است، و بايد گفت افراد ناآرام و پرچانه كه از عقل و فراست كافى تهى هستند با لافِ سخن، خويشتن را رسوا مى سازند، و لذا سزاست كه كمتر سخن گويند و سكوت خويش را فزاينده تر سازند كه :
تا ندارى مايه، از لافِ سخن خاموش باش - خـنـده رسوا مى نمايد پسته بى مغـز را
افراد خام و نارسـ كه از لحاظ علمى و اخلاقى و هوش و فراست، دچار ضعف و نارسايى هستند، غالباً دچار افراط در سخن بوده، و قادر نيستند در جاى خود سكوت اختيار كنند:
اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است - چون پخته شد و لـذت دَمْ ديد خموش است
نفس انسانى طبعاً به آزادى بى بندوبارى گرايش دارد؛ لذا به انديشه و سكوت و آرامش رغبتى درخود احساس نمى كند. عاملى كه مى تواند سكوت به جا و سنجيده را در فرد بارور سازد ايمان به دين و قوانين دينى است.
فقط مردم با ايمان و راستينِ در تدين هستند كه با زيور سكوتِ به جا، خويشتن را مى آرايند و مى گويند: سخنى كه هيچ گونه بهره اى جز گناه و يا بدبختى را به ارمغان نمى آورد نبايد بر زبان راند؛ بلكه بايد از آن خود دارى كرد.
محيى الدين بن عربى مى گفت: اگر كسى خواهان آن است كه باطن و درونش سازندگى يابد و سخن آغاز كند، بايد زبانى را كه در كامش قرار دارد به سكوت وا دارد، يعنى نيروى باطن و درون آدمى گوياتر و رساتر از نيروى زبان انسان است. علاوه بر اين، زبان آدمى گاهى مى لغزد؛ اما باطن و درون انسان صادق است وهيچ غبارى ازخلاف واقع چهره آن را نمى پوشاند.
همه انبيا و اوليا، به اتفاق، اعلام كرده بودند كه سكوت حكيمانه و بخردانه، سراپا خير و سعادت است و يا به هرگونه خير و سعادتى انسان را رهنمون است.
رسول اكرم صلى الله و آله و سلم فرمود:
استعينوا على قضاء حوائجكم بالصّمت: براى تأمين نيازها و تحقق آمالِ مشروعِ خويش از سكوت مدد گيريد.
يكى از بزرگان گفته است: سكوت را ـ همان گونه كه سخن گفتن را مى آموزى ـ بياموز، اگر سخن گفتن موجب هدايت تو مى گردد سكوت از تو حمايت و نگاهبانى مى كند... و عفت زبان عبارت از سكوت به جا و به مورد مى باشد.
سكوت به حق، يعنى راه نبرد و پيكار با غيبت و سخن چينى ، و نوعى از رياضت و تمرين روانى ؛ چرا كه سكوت مورد نظر ما به معنى مخالفت با هواى نفس و پاسدارى از سلامت نفسانى است.
سكوت انديشمندانه را بايد راهى در سوى رسيدن به مقام قرب دانست؛ چون از طريق سكوت است كه نفس انسانى ادب پذير مى گردد، و از انضباط برخوردار مى شود.
امام رضا عليه السلام مى فرمود:
در ميان بنى اسرائيل هيچ كسى نمى توانست عنوان عابد را براى خود احراز كند مگر آن كه ده سال سكوت اختيار مى كرد، و آن گاه كه چنين مدتى را در سكوت به سر مى برد، عابد مى شد.
نقش سكوت به جا در سازندگى انسان از نظر علمى و اخلاقى بر هيچ كس خردمندى مخفى نيست. درباره سكوت و ارزش آن روايات وفراوانى جلب نظر مى كند و فرزانگان دين و دانش در اهميت آن بسيار سخن گفته اند.
مرحوم محدث قمى اشعارى از اميرخسرو دهلوى را ضمن شرح حال امام رضا عليه السلام در كتاب خود ياد مى كند كه وى مى گفت:
سـخن گرچه هر لحظه دلكش تر است - چـه بينى خـمـوشى از آن بهتر است
دَرِ فــ تـنـه بستـن، دهان بستن است - كه گيــ تـى به نيـك و بد آبستن است
پــ شيـمـان ز گفـتـار ديـدم بـسى - پشـيـمان نـگشـت از خموشى كسى
شنـيـدن ز گـفتـن بـه ار دل نـهى - كزيـن پـر شـود مـردم از وى تهى
صـدف زان سبب گشـت جوهرفروش - كـه از پاى تـا سر همـه گشته هوش
همـه تن زبـان گـشـت شمشـير تيز - بـه خـون ريختـن زان كنـد رستخيز.
40 کلام از خورشید هشتم
سه ويژگى برجسته مومن
لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.
پـاداش نيكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى
الـمستتر بـالـحسنة يـعـدل سبعين حسنة, و المذيع بالسيئة مخذول, و المستتر بالسيئة مغفور له.(2)
پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكاركننده كار بد سـرافكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.
نظافت
من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــ ى است.
امين و اميـن نمـا
لـم يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخــ ائن.(4)
امين به تو خيانت نكرده (و نمى كند) و ليكن (تو) خائن را امين تصور نموده اى .
مقام برادر بزرگتر
الاخ الاكبر بمنزلة الاب.(5)
برادر بزرگتر به منزله پدر است.
دوست ودشمن هر كس
صديق كل امرء عقله و عدوه جهله.(6)
دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.
دوستى با مردم
التودد الى الناس نصف العقل.(7)
دوستى با مردم, نيمى از عقل است.
بدى قيل و قال
ان الله يبغض القيل والقـال واضـاعة المـال و كثـرة السـؤال.(8)
بدرستى كه خداوند, داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دوشمن مى دارد.
ويژگيهاى دهگانه عاقل
لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــ ر منـه مـأمــ ول. و الشر منه مأمـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسأم من طلب الخـوائج اليه, و لا يملّ مـن طلب العلـم طول دهره. الفقر فى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهرة. ثـم قال (ع): العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى ؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى .(9)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او اميد خير باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4 ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د.
8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است.
نشانه سفله
سئل الـرضـا (ع) عن السفلة؟ فقـال (ع): من كان له شى ء يلهيه عن الله.(10)
از امام رضا(ع) سوال شد: سفله كيست؟
فـرمـود: آن كه چيزى دارد كه از (يـاد) خـدا بـازش دارد.
ايمان, تقوا و يقين
ان الايمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجة و لم يعط بنوآدم افضل من اليقين.(11)
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فـرزنـد آدم چيزى بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.
ميهمانى ازدواج
مـن السنة اطعام الطعام عند التزويج.(12)
اطعام و ميهمـانـى كـردن بـراى ازدواج از سنت است.
صله رحم با كمترين چيز
صل رحمك و لـو بشربة من ماء و افضل مـا توصل به الـرحـم كف الاذى عنها.(13)
پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد, و بهترين پيوند خـويشـاونـدى ,خـوددارى از آزار خـويشـاونـدان است.
سلاح پيامبران
عن الـرضـا(ع) انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء.(14)
حضـرت رضا (ع) هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران! گفته شـد : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا.
نشانه هاى فهم
ان من علامات الفقه: الحلم و العلم , و الصمت باب من ابواب الحكمة. ان الصمت يكسب المحبة, انه دليل على كل خير.(15)
از نشانه هاى ديـن فهمـى , حلـم و علم است, و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خـامـوشـى و سكـوت, دوستـى آور و راهنمـاى هـر كـار خيرى است.
گوشه گيرى وسكوت
يأتـى علـى الناس زمـان تكون العافية فيه عشرة اجزاء: تسعة منها فى اعتزال الناس و واحد فى الصمت.(16)
زمانى بر مردم خواهد آمد كه درآن عافيت ده جزء است كه نه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.
حقيقت توكل
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.(17)
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .
بدترين مردم
ان شـر النـاس مـن منع رفـده و اكل وحـده و جلـد عبـده.(18)
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارى اش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد و زير دستش را بزند.
زمامداران را وفايى نيست
ليـس لبخيل راحة, و لا لحسـود لذة و لا لملـوك وفـاء ولا لكذوب مــ روة.(19)
بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروت و مردانگى نيست .
دست بوسى نه
لا يقبل الـرجل يـد الـرجل , فـان قبلة يـده كـالصلاة له.(20)
كسى دست كسى را نمى بوسد, زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.
حسن ظن به خدا
احسـن الظن بالله, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل؛ و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام.(21)
به خداوند خوشبين باش, زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد, خدا با گمان خـوش او همراه است, و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد , و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد, بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند.
اركان ايمان
الايمان اربعة اركان: التـوكل على الله, و الرضا بقضاء الله و التسليم لامـر الله, والتفويض الى الله.(22)
ايمان چهار ركن دارد:
1 ـ توكل برخدا
2 ـ رضا به قضاى خدا
3 ـ تسليم به امر خدا
4 ـ واگذاشتن كار به خدا.
بهترين بندگان خدا
سئل عليه السلام عن خيـار العبـاد؟ فقــ ال(ع): الذيـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا.(23)
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
تحقير فقير
مـن لقى فقيـرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه على الاغنياء لقى الله عزوجل يـوم القيامه وهو عليه غضبان.(24)
كسى كه فقير مسلمان را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كنـد, در روز قيامت در حالـى خـدا را ملاقات نمايـد كه بـر او خشمگيـن بـاشـد.
عيش دنيا
سئل الامام الرضا(ع): عن عيش الدنيا؟ فقال: سعة المنزل و كثرة المحبين.(25)
از حضرت امام رضا (ع): دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد.
فـرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.
آثار زيانبار حاكمان ظالم
اذا كذب الولاة حبس المطر, و اذا جار السلطان هانت الدوله, و اذا حسبت الزكوة ماتت المواشى .(26)
زمانـى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد, و چون زمامدار ستم ورزد, دولت, خـوار گردد. و اگر زكات امـوال داده نشود چهار پايان از بين روند.
رفع اندوه از مومن
مـن فـرج عن مـومـن فـرج الله عن قلبه يـوم القيمه.(27)
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
بهترين اعمال بعد از واجبات
ليـس شـى ء مـن الاعمـال عنـد الله عزوجل بعد الفـرائض افضل من ادخـال السرور على المؤمن.(28)
بعد از انجام واجبات, كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن, نزد خداوند بزرگ نيست.
سه چيز وابسته به سه چيز
ثلاثة موكل بها ثلاثة: تحامل الايام على ذوى الادوات الكاملة و استيلاء الحـرمان علـى المتقـدم فى صنعته, و معاداة العوام على اهل المعرفة.(29)
سه چيز وابسته به سه چيز است:
1 ـ سختـى روزگـار بـر كسـى كه ابزار كـافـى دارد,
2 ـ محـروميت زيـاد بـراى كسـى كه در صنعت عقب مـانـده بـاشـد,
3 ـ دشمنى مردم عوام با اهل معرفت.
ميانه روى و احسان
عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر, و البر من القليل و الكثير. فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقة التـمرة حتـى يـاتـى يـوم القيمة كجبل احـد.(30)
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت, ونيكى كردن چه كم و چه زياد, زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد.
ديدار و اظهار دوستى با هم
تزاوروا تحـابـوا و تصـافحـوا و لا تحـاشمـوا.(31)
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
راز پوشى در كارها
عليكـم فى اموركـم بالكتمان فـى امور الدين و الدنيا فانه روى (( ان الاذاعه كفر)) و روى (المذيع و القاتل شريكان) و روى (ما تكتمه مـن عدوك فلا يقف عليه وليك).(32)
بـر شمـا بـاد به راز پـوشـى در كـارهـاتـان در امـور ديـن و دنيـا. روايت شده كه (افشاگرى كفر است) و روايت شده (( كسى كه افشاى اسرار مـى كند با قاتل شـريك است)) و روايت شـده كه (( هـر چه از دشمـن پنهان مـى دارى , دوست تو هم بر آن آگاهى نيابد)).
پيمان شكنى و حيله گرى
لا يعدم المـرء دائرة السـوء مع نكث الصفقة , و لا يعدم تعجيل العقــ وبه مع ادراء البغى .(33)
آدمى نمى تـواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد, و از چنگال عقـوبت رهـايـى نـدارد كسـى كه بـا حيله به ستمگـرى مـى پــ ردازد.
برخورد مناسب با چهار گروه
اصحب السلطان بـالحذر, و الصـديق بـالتـواضع, و العدو بـالتحـــرز و العامة بالبشـر.(34)
با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن , و با دوست با تواضع و با دشمـن بـا احتيـاط, و بـا مـردم بـا روى خـوش .
رضايت به رزق اندك
من رضى عن الله تعالى بالقليل من الرزق رضى الله منه بالقليل من العمل.(35)
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد, خداوند از عمل كم او راضى باشد.
عقل و ادب
العقل حباء مـن الله, والادب كلفة فمن تكلف الادب قدر عليه, و مـن تكلف العقل لـم يزدد بذلك الا جهلا.(36)
عقل , عطيه و بخششى است از جانب خدا, و ادب داشتن, تحمل يك مشقت است, و هر كـس با زحمت ادب را نگهدارد, قادر بر آن مى شود, اما هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بـر جهل او افزوده نمـى شود.
پاداش تلاشگر
ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37)
براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است.
به پنج كس اميد نداشته باش
خمـس مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـى ء مـن الـدنيـا و الاخـرة: من لم تعرف الوثاقة فى ارومته, و الكرم فى طباعه, والرصانة فى خلقه, والنبل فى نفسه و المخافة لربه.(38)
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1 ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى .
2 ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى ,
3 ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ,
4 ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى ,
5 ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.
پيروزى عفو و گذشت
مـا التقت فئتـان قط الا نصـر اعظمهمـا عفـوا.(39)
گروه با هم رو به رو نمى شوند , مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.
عمل صالح و دوستى آل محمد(ص)
لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـادة فـانـه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.(40)
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد(ص) رها كنيد, مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد, زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود.
1 ـ اصـول كـافـى, ج 3, ص 339 و تحف العقـــول, ص 442.
2 ـ اصول كافى,ج 4, ص 160.
3 ـ تحف العقول, ص 442.
4 ـ تحف العقول, ص 442.
5 ـ تحف العقول, ص 442.
6 ـ تحف العقول, ص 443.
7 ـ تحف العقول, ص 443.
8 ـ تحف العقول, ص 443.
9 ـ تحف العقول , ص443.
10 ـ تحف العقول, ص 442.
11ـ تحف العقول, ص 445.
12ـ تحف العقول, ص 445.
13ـ تحف العقول, ص 445.
14ـ اصـول كـافـى, ج 4, ص 214.
15ـ تحف العقول, ص 445.
16ـ تحف العقول, ص 446.
17ـ تحف العقول, ص 445.
18ـ تحف العقول, ص 448.
19ـ تحف العقول, ص 450.
20ـ تحف العقول, ص 450.
21ـ تحف العقول, ص 449.
22ـ تحف العقول, ص 445.
23ـ تحف العقول, ص 445.
24ـ عيون اخبار الرضا,ج 2, ص 52.
25ـ بحارالانوار, ج 76, ص 152.
26ـ بحارالانوار, ج 73, ص 373.
27ـ اصول كافى, ج 3, ص 268.
28ـ بحارالانوار, ج 78, ص 347.
29ـ بحارالانوار, ج 78, ص 345.
30ـ بحارالانوار,ج 78, ص 346.
31ـ بحارالانوار,ج78, ص 347.
32ـ بحارالانوار,ج 78, ص 347.
33ـ بحارالانوار,ج 78, ص 349.
34ـ بحارالانوار,ج78, ص 356.
35ـ بحـارالانـوار,ج 78, ص 357
36ـ بحـارالانـوار,ج 78, ص 342.
37ـ بحارالانوار,ج 78, ص 339.
38ـ بحارالانوار,ج 78, ص339, تحف العقـول, ص 446.
39ـ بحارالانوار, ج 78, ص339.
40ـ بحار الانوار,ج 78, ص 348.
منبع: شبکه امام رضا(ع)
لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.
پـاداش نيكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى
الـمستتر بـالـحسنة يـعـدل سبعين حسنة, و المذيع بالسيئة مخذول, و المستتر بالسيئة مغفور له.(2)
پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشكاركننده كار بد سـرافكنـده است, و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است.
نظافت
من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــ ى است.
امين و اميـن نمـا
لـم يخنك الاميـن و لكـن ائتمنت الخــ ائن.(4)
امين به تو خيانت نكرده (و نمى كند) و ليكن (تو) خائن را امين تصور نموده اى .
مقام برادر بزرگتر
الاخ الاكبر بمنزلة الاب.(5)
برادر بزرگتر به منزله پدر است.
دوست ودشمن هر كس
صديق كل امرء عقله و عدوه جهله.(6)
دوست هركس عقل او, و دشمنش جهل اوست.
دوستى با مردم
التودد الى الناس نصف العقل.(7)
دوستى با مردم, نيمى از عقل است.
بدى قيل و قال
ان الله يبغض القيل والقـال واضـاعة المـال و كثـرة السـؤال.(8)
بدرستى كه خداوند, داد وفرياد وتلف كردن مال و پرخواهشى را دوشمن مى دارد.
ويژگيهاى دهگانه عاقل
لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــ ر منـه مـأمــ ول. و الشر منه مأمـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسأم من طلب الخـوائج اليه, و لا يملّ مـن طلب العلـم طول دهره. الفقر فى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهرة. ثـم قال (ع): العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى ؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى .(9)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او اميد خير باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4 ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د.
8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است.
نشانه سفله
سئل الـرضـا (ع) عن السفلة؟ فقـال (ع): من كان له شى ء يلهيه عن الله.(10)
از امام رضا(ع) سوال شد: سفله كيست؟
فـرمـود: آن كه چيزى دارد كه از (يـاد) خـدا بـازش دارد.
ايمان, تقوا و يقين
ان الايمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الايمان بدرجة و لم يعط بنوآدم افضل من اليقين.(11)
ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا يك درجه بالاتر از ايمان است و به فـرزنـد آدم چيزى بـالاتـر از يقيـن داده نشده است.
ميهمانى ازدواج
مـن السنة اطعام الطعام عند التزويج.(12)
اطعام و ميهمـانـى كـردن بـراى ازدواج از سنت است.
صله رحم با كمترين چيز
صل رحمك و لـو بشربة من ماء و افضل مـا توصل به الـرحـم كف الاذى عنها.(13)
پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد, و بهترين پيوند خـويشـاونـدى ,خـوددارى از آزار خـويشـاونـدان است.
سلاح پيامبران
عن الـرضـا(ع) انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسلاح الانبياء فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء.(14)
حضـرت رضا (ع) هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران! گفته شـد : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا.
نشانه هاى فهم
ان من علامات الفقه: الحلم و العلم , و الصمت باب من ابواب الحكمة. ان الصمت يكسب المحبة, انه دليل على كل خير.(15)
از نشانه هاى ديـن فهمـى , حلـم و علم است, و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خـامـوشـى و سكـوت, دوستـى آور و راهنمـاى هـر كـار خيرى است.
گوشه گيرى وسكوت
يأتـى علـى الناس زمـان تكون العافية فيه عشرة اجزاء: تسعة منها فى اعتزال الناس و واحد فى الصمت.(16)
زمانى بر مردم خواهد آمد كه درآن عافيت ده جزء است كه نه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.
حقيقت توكل
سئل الـرضـا(ع) : عن حـد التـوكل؟ فقـال(ع): ان لاتخـاف احـدا الاالله.(17)
از امام رضا (ع) از حقيقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .
بدترين مردم
ان شـر النـاس مـن منع رفـده و اكل وحـده و جلـد عبـده.(18)
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارى اش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد و زير دستش را بزند.
زمامداران را وفايى نيست
ليـس لبخيل راحة, و لا لحسـود لذة و لا لملـوك وفـاء ولا لكذوب مــ روة.(19)
بخيل را آسايشى نيست و حسود را خوشى و لذتى نيست و زمامدار را وفايى نيست و دروغگو را مروت و مردانگى نيست .
دست بوسى نه
لا يقبل الـرجل يـد الـرجل , فـان قبلة يـده كـالصلاة له.(20)
كسى دست كسى را نمى بوسد, زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.
حسن ظن به خدا
احسـن الظن بالله, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل؛ و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام.(21)
به خداوند خوشبين باش, زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد, خدا با گمان خـوش او همراه است, و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد , و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد, بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند.
اركان ايمان
الايمان اربعة اركان: التـوكل على الله, و الرضا بقضاء الله و التسليم لامـر الله, والتفويض الى الله.(22)
ايمان چهار ركن دارد:
1 ـ توكل برخدا
2 ـ رضا به قضاى خدا
3 ـ تسليم به امر خدا
4 ـ واگذاشتن كار به خدا.
بهترين بندگان خدا
سئل عليه السلام عن خيـار العبـاد؟ فقــ ال(ع): الذيـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا.(23)
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
تحقير فقير
مـن لقى فقيـرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه على الاغنياء لقى الله عزوجل يـوم القيامه وهو عليه غضبان.(24)
كسى كه فقير مسلمان را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كنـد, در روز قيامت در حالـى خـدا را ملاقات نمايـد كه بـر او خشمگيـن بـاشـد.
عيش دنيا
سئل الامام الرضا(ع): عن عيش الدنيا؟ فقال: سعة المنزل و كثرة المحبين.(25)
از حضرت امام رضا (ع): دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد.
فـرمود: وسعت منزل و زيادى دوستان.
آثار زيانبار حاكمان ظالم
اذا كذب الولاة حبس المطر, و اذا جار السلطان هانت الدوله, و اذا حسبت الزكوة ماتت المواشى .(26)
زمانـى كه حاكمان دروغ بگويند باران نبارد, و چون زمامدار ستم ورزد, دولت, خـوار گردد. و اگر زكات امـوال داده نشود چهار پايان از بين روند.
رفع اندوه از مومن
مـن فـرج عن مـومـن فـرج الله عن قلبه يـوم القيمه.(27)
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
بهترين اعمال بعد از واجبات
ليـس شـى ء مـن الاعمـال عنـد الله عزوجل بعد الفـرائض افضل من ادخـال السرور على المؤمن.(28)
بعد از انجام واجبات, كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن, نزد خداوند بزرگ نيست.
سه چيز وابسته به سه چيز
ثلاثة موكل بها ثلاثة: تحامل الايام على ذوى الادوات الكاملة و استيلاء الحـرمان علـى المتقـدم فى صنعته, و معاداة العوام على اهل المعرفة.(29)
سه چيز وابسته به سه چيز است:
1 ـ سختـى روزگـار بـر كسـى كه ابزار كـافـى دارد,
2 ـ محـروميت زيـاد بـراى كسـى كه در صنعت عقب مـانـده بـاشـد,
3 ـ دشمنى مردم عوام با اهل معرفت.
ميانه روى و احسان
عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر, و البر من القليل و الكثير. فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقة التـمرة حتـى يـاتـى يـوم القيمة كجبل احـد.(30)
بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت, ونيكى كردن چه كم و چه زياد, زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد.
ديدار و اظهار دوستى با هم
تزاوروا تحـابـوا و تصـافحـوا و لا تحـاشمـوا.(31)
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
راز پوشى در كارها
عليكـم فى اموركـم بالكتمان فـى امور الدين و الدنيا فانه روى (( ان الاذاعه كفر)) و روى (المذيع و القاتل شريكان) و روى (ما تكتمه مـن عدوك فلا يقف عليه وليك).(32)
بـر شمـا بـاد به راز پـوشـى در كـارهـاتـان در امـور ديـن و دنيـا. روايت شده كه (افشاگرى كفر است) و روايت شده (( كسى كه افشاى اسرار مـى كند با قاتل شـريك است)) و روايت شـده كه (( هـر چه از دشمـن پنهان مـى دارى , دوست تو هم بر آن آگاهى نيابد)).
پيمان شكنى و حيله گرى
لا يعدم المـرء دائرة السـوء مع نكث الصفقة , و لا يعدم تعجيل العقــ وبه مع ادراء البغى .(33)
آدمى نمى تـواند از گردابهاى گرفتارى با پيمان شكنى رهايى يابد, و از چنگال عقـوبت رهـايـى نـدارد كسـى كه بـا حيله به ستمگـرى مـى پــ ردازد.
برخورد مناسب با چهار گروه
اصحب السلطان بـالحذر, و الصـديق بـالتـواضع, و العدو بـالتحـــرز و العامة بالبشـر.(34)
با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن , و با دوست با تواضع و با دشمـن بـا احتيـاط, و بـا مـردم بـا روى خـوش .
رضايت به رزق اندك
من رضى عن الله تعالى بالقليل من الرزق رضى الله منه بالقليل من العمل.(35)
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد, خداوند از عمل كم او راضى باشد.
عقل و ادب
العقل حباء مـن الله, والادب كلفة فمن تكلف الادب قدر عليه, و مـن تكلف العقل لـم يزدد بذلك الا جهلا.(36)
عقل , عطيه و بخششى است از جانب خدا, و ادب داشتن, تحمل يك مشقت است, و هر كـس با زحمت ادب را نگهدارد, قادر بر آن مى شود, اما هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بـر جهل او افزوده نمـى شود.
پاداش تلاشگر
ان الذى يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله.(37)
براستى كسى كه در پى افزايش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كنـد, پـاداشـش از مجـاهـد در راه خـدا بيشتر است.
به پنج كس اميد نداشته باش
خمـس مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـى ء مـن الـدنيـا و الاخـرة: من لم تعرف الوثاقة فى ارومته, و الكرم فى طباعه, والرصانة فى خلقه, والنبل فى نفسه و المخافة لربه.(38)
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1 ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى .
2 ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى ,
3 ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ,
4 ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى ,
5 ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.
پيروزى عفو و گذشت
مـا التقت فئتـان قط الا نصـر اعظمهمـا عفـوا.(39)
گروه با هم رو به رو نمى شوند , مگر اين كه نصرت و پيروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بيشترى داشته باشد.
عمل صالح و دوستى آل محمد(ص)
لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـادة فـانـه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.(40)
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد(ص) رها كنيد, مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد, زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود.
1 ـ اصـول كـافـى, ج 3, ص 339 و تحف العقـــول, ص 442.
2 ـ اصول كافى,ج 4, ص 160.
3 ـ تحف العقول, ص 442.
4 ـ تحف العقول, ص 442.
5 ـ تحف العقول, ص 442.
6 ـ تحف العقول, ص 443.
7 ـ تحف العقول, ص 443.
8 ـ تحف العقول, ص 443.
9 ـ تحف العقول , ص443.
10 ـ تحف العقول, ص 442.
11ـ تحف العقول, ص 445.
12ـ تحف العقول, ص 445.
13ـ تحف العقول, ص 445.
14ـ اصـول كـافـى, ج 4, ص 214.
15ـ تحف العقول, ص 445.
16ـ تحف العقول, ص 446.
17ـ تحف العقول, ص 445.
18ـ تحف العقول, ص 448.
19ـ تحف العقول, ص 450.
20ـ تحف العقول, ص 450.
21ـ تحف العقول, ص 449.
22ـ تحف العقول, ص 445.
23ـ تحف العقول, ص 445.
24ـ عيون اخبار الرضا,ج 2, ص 52.
25ـ بحارالانوار, ج 76, ص 152.
26ـ بحارالانوار, ج 73, ص 373.
27ـ اصول كافى, ج 3, ص 268.
28ـ بحارالانوار, ج 78, ص 347.
29ـ بحارالانوار, ج 78, ص 345.
30ـ بحارالانوار,ج 78, ص 346.
31ـ بحارالانوار,ج78, ص 347.
32ـ بحارالانوار,ج 78, ص 347.
33ـ بحارالانوار,ج 78, ص 349.
34ـ بحارالانوار,ج78, ص 356.
35ـ بحـارالانـوار,ج 78, ص 357
36ـ بحـارالانـوار,ج 78, ص 342.
37ـ بحارالانوار,ج 78, ص 339.
38ـ بحارالانوار,ج 78, ص339, تحف العقـول, ص 446.
39ـ بحارالانوار, ج 78, ص339.
40ـ بحار الانوار,ج 78, ص 348.
منبع: شبکه امام رضا(ع)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ ساعت ۷ ب.ظ توسط حاج احمد کریمی دره صوفي
|
دره صوف از ولسوالی های بزرگ وپر جمعیت تر کستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت و ولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ و ولسوالی بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.